تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤
چرا پاسخ مىداديم و در ادامهء حيات به معمائى بنام معماى زن و مرد مبتلا نمىگشتيم . آيا اين معما از آنجا ناشى شده است كه حيات در قالب مرد مىگويد : « من هستم » و حيات در قالب زن مىگويد : « من هستم » و چون اين دو هستم نمىتوانند مبدل به « انسان هست » شوند ، لذا تكاپوى خصمانه ميان آن دو ناتوان از تفسير حيات ، به راه مىافتد ادامه پيدا مىكند ممكن است هشيارانى پيدا شوند و همين ناتوانى از تفسير حيات را كه با گسترش ابعاد آدمى در طبيعت و همنوع خود ، پوشانده مىشود ، دليل قاطعى بر ناآگاهى آدمى از حقيقت تكامل و محصول آن ، تلقى نمايند . اگر بگوئيم : حيات در گذرگاه تكاملى فقط موجوديت آن جاندار را مطابق قانون ميداند كه با انفراد و تعين خود بجريان مىافتد و جاندار ديگرى را جز خود به رسميت قانونى نمىشناسد ، چه زن باشد و چه مرد ، اين گفتار با اين كه در قلمرو جانداران كه زندگى دسته جمعى طبيعى دارند ، سازگار نيست ، در عالم انسانها هم قابل تطبيق نمىباشد ، زيرا انسانهاى رشد يافته در طول قرون و اعصار به خوبى نشان داده‌اند كه حيات در قالب آنان بر همهء انسانها گسترده شده و واقعا خود را جزئى از حيات ديگران دانسته‌اند . و آنگهى اگر جريان تكاملى آن چنان كه ما توقع داريم ، فعاليت ميكرد ، امكان نداشت خود حيات بوسيلهء آلبر كاموها و شوپنهورها و ابو العلاءها و توماس هابسها با خويشتن به مبارزه برخيزند و از خود حيات پوچى حيات را نتيجه بگيرند و يا همهء ابعاد تكاملى حيات را ناديده بگيرند و فقط جنبهء قدرت تخريبى آن را بستايند . واقعا اين سؤال مطرح است كه علت چيست كه پديدهء حيات در انسانها كه بنا به عقيدهء تكامليون از مراحل ابتدائى به مراحل عالىتر در حركتند ، هرگز به عاليترين و والاترين پديده‌هاى خود كه عدالت و حق و احساس تعهد و نيل به آزادى معقول و تبديل حيات طبيعى به « حيات معقول » است ، گوش فرا نمىدهد و رابطهء زن و مرد را در نظر امثال راسل تا حد « يك ليوان آب
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 244 | محمد تقي جعفري