تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
بالأنصار فانّهم كرشى و عيبتى و قد قضوا الَّذي عليهم و بقى الَّذى لهم فأقبلوا من محسنهم و تجاوزوا عن مسيئهم . ( ابو بكر و عباس بن عبد المطلب در زمانى كه پيامبر اكرم ( ص ) مريض بود ، به مجلسى از انصار وارد شدند ، در حالى كه انصار گريه مىكردند ، ابو بكر و عباس به انصار گفتند : چرا گريه مىكنيد آنان پاسخ دادند كه اخلاق نيكوى پيامبر را متذكر شده‌ايم . آن دو نفر پيش پيامبر رفته و قضيه را به آن حضرت اطلاع دادند . پيامبر اكرم برخاست در حالى كه با كنارهء لباس بردى سرش را بسته بود ، بيرون آمد و بالاى منبر رفت و اين آخرين منبر آن حضرت بود ، ستايش و ثناى خداوندى را بجاى آورد و سپس فرمود : من در بارهء انصار بشما توصيه به خير مىكنم ، زيرا آنان انبوهى از حاميان من هستند و جايگاه امانات من ، آنان آنچه را كه بر عهده داشتند بجاى آورده‌اند و آنچه كه در آينده بعهدهء آنان خواهد بود ، باقى مانده است ، از نيكوكار آنان بپذيريد و از گنهكارشان اغماض نمائيد ) البته روشن است كه مقصود پيامبر اكرم ( ص ) اسقاط تكليف و دستورات اسلامى از انصار نبوده است ، بلكه منظور آن حضرت معاملهء نيكو در برابر تلاش و فداكارىهايى بود كه انصار در راه پيش برد اسلام انجام داده بودند . اما تفسير جملهء امير المؤمنين عليه السلام چنين است كه اگر امامت و زمامدارى براى انصار جائز بود ، احتياجى به توصيه نداشتند ، زيرا خود در رأس حكومت قرار مىگرفتند و ديگران در شعاع حكومت آنان احتياج به توصيه داشتند . 8 ، 9 ، 10 ، 11 - ثمّ قال فما ذا قالت قريش قالوا احتجّت بأنّها شجرة الرّسول صلىّ الله عليه و آله و سلَّم . فقال عليه السّلام : احتجّوا بالشّجرة و أضاعوا الثّمرة ( سپس فرمود : قريش چه گفت به آن حضرت گفتند : قريش احتجاج و