ناصر خسرو پس از شمردن بعضى از زيباييهاى منظرهء شب ، به نفى بيهودگى اين عظمت پرداخته و مىگويد : قطعا كارگاه بسيار با عظمتى در ماوراى اين منظرهء حيرتانگيز مشغول فعاليت است كه اين منظره از آثار و محصولات او است :
آسيائى راست اين كابش هم از بيرون اوست
من شنيدستم به تحقيق اين سخن از راستى
آسيابان را ببينى چون ازو بيرون شوى
و ندرينجا هم ببينى چشمت ار بيناستى
اين آسياب بزرگ براى محصولى مىگردد :
چيست بنگر ز آسيا مر آسيابان را غله
گر نبايستيش غله آسيا ناراستى
عقل اشارت نفس دانا را همى ايدون كند
كاين همانا ساخته كرده ز بهر ماستى
دهر خود مىبگذرد تا حال او مىبگذرد
سر گشتن چيستى گرنه پى مبداستى
روزگار و چرخ و انجم سر بسر بازيستى
گر نه اين روز دراز دهر را فرداستى
آرى اين همه تصورات و دريافتهاى روحانى و ملكوتى شباهنگام بسراغ مغزهاى بيدار و رشد يافته مىآيند و آنان را بيدارتر و هشيارتر مىسازند .
5 ، 6 - و الحمد للَّه غير مفقود الأنعام و لا مكافا الأفضال ( و سپاس مر خداى را كه احسانش هرگز مفقود نمىگردد و بخشش و اكرامش هرگز براى عوض و پاداش نيست ) .