خاقانى ازين درگه دريوزهء عبرت گير
تا از در تو زين پس دريوزه كند خاقان
امروز گر از سلطان رندى طلبد توشه
فردا ز در رندى توشه طلبد سلطان
گر زاد ره مكه توشه است بهر شهرى
تو زاد مدائن بر تحفه ز پى شروان
هر كس برد از مكه سبحه ز گل حمزه
پس تو ز مدائن بر سبحه ز گل سلمان
اين بحر بصيرت بين بى شربت از و مگذر
كز شط چنين بحرى لب تشنه شدن نتوان
اخوان كه ز ره آيند آرند ره آوردى
اين قطعه ره آورد است از بهر دل اخوان
بنگر كه از اين قطعه چه سحر همى زايد
مهتوك مسبح دل ديوانهء عاقل جان ( 1 )
با دست افشانى و پايكوبى در تعظيم زمامداران ، شرافت انسانى خود را مختل مسازيد
سپس امير المؤمنين عليه السّلام حركت كرد و به انبار رسيد ، در اين شهر دهقانان بنوخوشنوشك از آن حضرت استقبال كردند ، در موقع استقبال از اسبهاى خود پياده شده و هلهله و پايكوبى به راه انداختند و چارپايانى را بهمراه داشتند كه در سر راه آن حضرت نگه داشته بودند . حضرت فرمود : اين چارپايان را كه بهمراه خود داريد ، چيست و براى چه آوردهايد دهقانان گفتند : اين كه در برابر توبه هلهله و پايكوبى پرداختيم ، اين اخلاق ما است كه براى بزرگداشت
هامش
( 1 ) ديوان خاقانى .