با از دست دادن حيات كه نوعى خودكشى جنون آميز است كه به مقدمات اختيارى منتهى مىگردد . معصيت دوم - كه به جهت غير مستقيم بودن آن از ديدگان شما پوشيده است ، اينست كه با سبك شمردن دفاع از جانهاى خود حيات ديگر انسانها را نيز بازيچهء دست اقوياى از خدا بى خبر و ضد انسان قرار داده و ميدان براى يكه تازى آنان باز مىكنيد . و با اين سست عنصرى خود اثبات مىكنيد كه براى انسان نماهاى بدتر از درندگان مانعى از بستن آب حيات بخش وجود ندارد توقف مكنيد ، تحمل در اين فاجعه نه به حكم عقل جائز است و نه به حكم شرع مباح . اين ضد انسان بنام معاويه كه امروز روياروى ما ايستاده و به وقيحترين عمل كه بستن آب بر روى انسانهاى تشنه است مرتكب شده است ، مقصدى جز اشباع كامجوئىهاى حيوانى در اين دنيا ندارد ، او كسى است كه در برابر همهء منطقهاى عقلى و مذهبى شمشير نشان مىدهد ، آيا فكر مىكنيد كه براى اين شمشير ناحق پاسخى جز شمشير وجود دارد ، بنا به نوشتهء تواريخ فرمان امير المؤمنين براى فتح فرات و باز كردن آب بر روى مسلمانان صادر شد ، اين فرمان فورا به اجرا در آمد و فرات بر روى سپاهيان امير المؤمنين گشوده شد . آيا فرزند ابي طالب پس از تسلط بر آب فرات در صدد انتقام از آن ضد انسانها بر آمد نه هرگز ، بلكه دستور داد سپاهيان معاويه نيز از آب حيات بخش كه حق عمومى انسانها است ، بهره مند شوند . آرى -
اريد حياته و يريد قتلى
عذيرك من خليلك من مراد
( من زندگى او را مىخواهم او مرگ مرا مىخواهد غدر اين مقابلهء نابكارانه را از دوست مراديت بياور ) .
درست همين حادثهء تفكيك كنندهء انسان از ضد انسان در داستان كربلاى خونين نيز بوقوع پيوست . حادثه چنين بود كه حسين فرزند امير المؤمنين عليهما السلام در مسيرش رو به كربلا بود كه حر بن يزيد رياحى در يكى از منزلگاهها با هزار نفر سپاهى از كوفه به مقابله با حسين ( ع ) از راه رسيد ، حرارت