بدتر از اين دشمنان انسانيت و اصول آن ، هم دستان ابلامنسها هستند كه مىخواهند با قيافهء تصنعى تحليلگرى در تاريخ ، كار آن دشمنان انسانيت را تصحيح نمايند . حقيقت اينست كه آنان عاشق دلباختهء عمرو بن عاصها نيستند ، بلكه دشمنان اصول عالى انسانى مىباشند كه بدنبال سزار بورژياها به راه افتاده و رسالت آنانرا به عهده گرفتهاند .
با همهء اين تلخىها و ناگواريها ، اى خداى بزرگ دهان از سپاس تو نخواهم بست
اينست منطق « حيات معقول » فرزند ابي طالب ( ع ) نه تنها در برابر اين تلخىها و ناگواريها دهن به شكوه نمىگشايد ، نه تنها سخنان ناشايست بر زبان نمىآورد و نه تنها در قضاوت در بارهء انسانها به افراط و تفريط دچار نمىگردد ، نه تنها براى ساكت كردن وجدان الهى خود كه دستور به تحمل و شكيبائى مىدهد ، مسئلهء شر و نقص را در جهان خلقت پيش نمىكشد ، بلكه سپاسگذار پروردگاريست كه او را در كورههاى سوزان آزمايش مىگذارد و با تلخترين حوادث او را روياروى مىسازد ، تا فرشتگانى كه در موقع آفرينش آدم ( ع ) حكمت خلقت او را از خدا پرسيدند ، پاسخ خود را دريابند .
چرا امير المؤمنين سپاسگذار پروردگارش نباشد ، مگر او نيست كه در همهء اشياء و حوادث خداى خود را مىبيند مگر اونيست كه از محاصرهء تنگ « حيات محورى » نجات پيدا كرده واقعيتها را آن چنان كه هست در مىيابد .
كيست راستگوتر از فرزند ابي طالب كه مىگويد : لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا ( اگر پرده از روى واقعيات برداشته شود بر يقين من افزوده نشود . بنا بر اين : فرزند ابي طالب از حيات محورى در قضاوتهايش در بارهء جهان و رويدادهاى تلخ و ناگوار زندگى نجات پيدا كرده و از افق بالاترى مىنگرد اين مسئلهء مهم را كه در جهان طبيعت نقصها و شرورى وجود دارد كه