تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨

كرد و هنگامى كه مردم جمع شدند ، بالاى منبر رفته و پس از سخنان طولانى گفت : اى مردم مىدانيد كه من خليفهء عمر بن الخطاب و عثمان بن عفان بر شما هستم و من هرگز مردى از شما را كه موجب رسوائى شود ، بر شما مسلط نكرده‌ام و من ولى عثمان هستم و عثمان مظلوم كشته شده است و خداوند مىفرمايد : * ( وَلا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ الله إِلَّا بِالْحَقِّ وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا ) * ( 1 ) ( و هر كس كه مظلوم كشته شود ، ما براى ولى او سلطه بر قاتل آن مظلوم قرار داده‌ايم ، ولى در قتل اسراف نكند ، زيرا او يارى شده است ) . و من ميل دارم شما آنچه را كه در بارهء قتل عثمان در درون خود داريد به من بگوئيد ، همهء اهل شام برخاسته و خونخواهى عثمان را پيش كشيدند و با معاويه براى همين خونخواهى بيعت كردند و با خدا تعهد بستند كه از مال و جان خود در گرفتن خون عثمان بگذرند ، تا آنجا كه خدا ارواح آنان را در اين راه بگيرد » ( 2 ) . جرير پس از اين گفتگوها بار ديگر معاويه را به بيعت با امير المؤمنين تحريك مىكند و معاويه در اندوه فرو مىرود با نزديكانش به مشورت مىپردازد ، برادرش پيشنهاد مىكند كه عمرو بن عاص را بخواهد . . . و در مجلدات گذشته داستان عمرو بن عاص و دين فروشى و خود فروشى او را مشروحا نوشته‌ايم و عمرو بن عاص به كمك معاويه مىشتابد و در ركاب معاويه به مبارزه با ولى اللَّه اعظم امير المؤمنين مىپردازد . سپس جرير بدون گرفتن نتيجه از شام بر مىگردد و مالك اشتر رحمة اللَّه عليه او را به مسامحه و تقصير در مأموريتش متهم مىسازد و ميان آن دو گفتگوهاى تند انجام مىگيرد و سپس جرير از امير المؤمنين جدا مىشود و به قرقيساء مىرود و در جنگهاى صفين

هامش
( 1 ) الاسراء آيه 33 .
( 2 ) منهاج البراعة ج 4 ص 214 و 215 .
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 298 | محمد تقي جعفري