نامه اى به جرير مىنويسد و آن را بوسيلهء زجر بن قيس به جرير مىفرستد . جرير پس از خواندن نامه ، مردم را جمع نموده و مىگويد : اى مردم ، اينست نامهء امير المؤمنين ( ع ) و او مورد اطمينان است در همهء امور دين و دنيا و كار او با دشمنانش بطورى پايان يافته است كه موجب حمد و شكر خداونديست . و همهء مهاجرين و انصار صدر اسلام و تابعين نيكوكار آنان با او بيعت نمودهاند . اگر اين امر زمامدارى در ميان مسلمانان به مشورت گذاشته مىشد ، شايسته ترين آنان بزمامدارى ، امير المؤمنين ( ع ) بود . آگاه باشيد ، ادامهء حيات با اجتماع است نابودى آن با اختلاف و پراكندگى . اين على بن ابي طالب است كه شما را بر حركت در مسير حق تحريك مىكند اگر استقامت بورزيد ، و اگر منحرف شويد ، شما را از انحراف بازميگرداند . همهء مردم گفتند : شنيديم و اطاعت مىكنيم ، ما به زمامدارى امير المؤمنين راضى شديم ، جرير نامه اى به امير المؤمنين بعنوان پاسخ نامهء آن حضرت نوشت و تسليم و اطاعت خود و مردم را به آن حضرت اطلاع داد . سپس جرير از همدان حركت كرده در كوفه به امير المؤمنين وارد مىشود و مانند ديگر مسلمانان به آن حضرت بيعت مىنمايد » ( 1 ) « سپس امير المؤمنين عليه السلام نامه اى به معاويه مىنويسد و بوسيلهء جرير بن عبد اللَّه بجلى به معاويه مىفرستد . جرير نامه را گرفته به راه مىفتد و در شام نزد معاويه مىرود . [ اين نامه را در آينده ترجمه و تفسير خواهيم كرد ] . و پس از حمد و سپاس خداوندى مىگويد : « اى معاويه ، همهء مردم حرمين ( مكه و مدينه و مصر و عراق و حجاز و يمن و عمان و بحرين و يمامه به پسر عموى تو ( امير المؤمنين ) اجتماع كرده و زمامدارى او را پذيرفتهاند ، و نمانده است مگر همين قلعه هايى كه اگر سيلى از درههاى آنها سرازير شود ، همهء آنها را غرق مىكند و من پيش تو آمدهام و ترا به قبول چيزى دعوت ميكنم كه ترا ارشاد
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 296
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٩٦
هامش
( 1 ) منهاج البراعة فى شرح نهج البلاغه ج 4 ص 213 و 214 .