[ به وسيلهء نمايشهاى دروغين همان اصول و قوانين ] مستند به عواملى مىباشند كه ما برخى از آنها را يادآور مىشويم : عامل يكم - ناتوانى از حركت بر مبناى واقعيات و حقايق ، مانند به كار بردن عوامل تخدير به جهت ناتوانى از هشيارىها و آگاهىها . اين ناتوانان بجاى اين كه در صدد تحصيل قدرت بر حركت بر مبناى واقعيات و حقايق برآيند ، به حيله گرىها و مكرپردازيها روى مىآورند كه مبادا نقص و ناتوانى آنان را از قافلهء انسانهاى برخوردار از آن واقعيات باز بدارد . و بگويند كه ما هم با قافلهء واقعگرايان و حق طلبان همراه و هم قافله مىباشيم ولى مسلم است كه دير يا زود مشت اين دون صفتان بازگشته و چهرهء واقعى آنان آشكار مىگردد . زشتى كار اينان در اين نكته است كه آنان بجاى جبران ناتوانى و ضعف خود ، يا بجاى قناعت و اكتفاء به مقدورات محدودى كه دارند ، اقدام به حيله پردازى و مكارى مىنمايند ، و نمىدانند كه همان نبوغ و كياست و فراست و هشيارى و زيركىها را كه در راه نقشهها و حيله گرىها به كار مىاندازند ، قدرتهاى بسيار با ارزشى هستند كه يا آنانرا به همان واقعياتى مىرسانند كه خود را از بدست آوردن آنان ناتوان مىبينند و يا مىتوانند آنانرا موفق به وصول به واقعياتى نمايند كه اگر بالاتر و با ارزشتر از آنچه كه خود را محروم از آن مىدانند ، نباشد ، حد اقل مثل آن يا جبران كنندهء آن مىباشند .
بعنوان مثال : فرض مىكنيم يك انسان توانائى رسيدن به مقامى را كه دلخواه اوست ، ندارد و او به اين ناتوانى خود از راه اصول و قوانين مربوطه آگاه است ولى او مىخواهد بهر شكلى كه ممكن است آن مقام دلخواه خود را حيازت كند و فرض اينست كه از راه اصول و قوانين مربوطه نمىتواند آن مقام را بدست بياورد .
در اين فرض چنين شخصى داراى يكى از دو حال است : يا هيچ قدرت و وسيله اى ديگر براى وصول به آن مقام را ندارد ، يا واجد قدرت و وسيله ايست كه مىتواند به آن مقام برسد ، ولى بر مبناى اصول و قوانين مربوطه نيست ،
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 265
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٦٥