گذشتگان رب النوع ( مربى واقعى همنوع خود ) انسان است . هر كسى در برابر چنين روشنفكر و رسالتش مقاومت بورزد همان مرتجعى است كه اگر خود گور خود را با دستش نكند واقعيت جهان شوخى ناپذير پيش از ورودش به - گورستان ، جسد متحركش را تابوت متحرك نموده ، روزى از كارش خواهد انداخت و نفرت عشاق واقعيتها بدنبالش . يك روشنفكر حقيقى نمىتواند نيروهاى مغزى و عضلانى خود را براى خودنمايى بسيج كند ، زيرا اين ضد رسالت او است ، اين تباه كنندهء شخصيت سازندهء او است .
يك روشنفكر حقيقى نمىتواند با اصول پيش ساخته اى كه محصول موضع - گيرىهاى به فنا رفته است ، قدم بردارد ، در حالى كه او خود بهتر از همه ميداند زنده نگهداشتن اصول ، همواره و لا ينقطع به آب حيات انديشههاى نو و وجدان فعال ، نيازمند مىباشد . يعنى او در عين حال كه بايد بداند كه :
روز نو و شام نو باغ نو و دام نو
هر نفس انديشه نو نو خوشى و نو عنا است
( مولوى )
اين حقيقت را هم بايد بداند كه :
قرنها بگذشت اين قرن نويست
ماه آن ماه است و آب آن آب نيست
فضل آن فضل است و عدل آن عدل هم
گر چه مستبدل شد اين قرن و امم
قرنها بر قرنها رفت اى همام
وين معانى برقرار و بر دوام
شد مبدل آب اين جو چند بار
عكس ماه و عكس اختر بر قرار
پس بنايش نيست بر آب روان
بلكه بر اقطار اوج آسمان
( مولوى )
مولوى در عين حال كه از وجود ثابتهائى فوق متغيرات خبر مىدهد ، ارزش موضع گيرى خود را در گسترش معرفت به خوبى بيان مىكند :
هين بگو تا ناطقه جو مىكند
تا به قرنى بعد ما آبى رسد
گر چه هر قرنى سخن نو آورد
ليك گفت سالفان يارى كند