براى اكثريت بسيار چشمگير امكان پذير نبوده يا حد اقل آن قدر دشوار است كه مىتوان گفت : اين گونه ارتباط با واقعيتها براى اكثريت تقريبا محال است . ( 1 ) لذا افرادى كه در يك جامعه به مقام والاى روشن بينى و روشنفكرى مىرسند . همواره در يك اقليت اسف انگيزند . به همين جهت است كه جوامع بشرى تا كنون آن همه ناگوارىها و محروميتها و شكستها كه از نداشتن روش بينان و روشنفكران راستين ديده است ، از فقدان اصول و قوانين سازنده نديده است . زيرا مىتوان گفت : در هر دوره و جامعه اى ، منابع نسبتا مناسبى براى وضع اصول و قوانين وجود داشته و خردمندان هر قومى با نظر به دانستهها و خواستههاى اصيل و ضرورى آن قوم از آن منابع بهره بردارى نموده و حيات فردى و اجتماعى مردم را تنظيم نموده و به راه انداختهاند ، و يا حد اقل آن مردم مىتوانستند با تطبيق زندگى خود بر آن اصول و قوانين ، زندگى خود را از سقوط نجات داده و درد - هاى خود را تقليل بدهند . در آن موقع هم كه نارسائى آن اصول و قوانين براى مردم ثابت مىشده است ، با اشكال گوناگون در صدد رفع آن نارسائىها بر آمده و قانون را قابل بهره بردارى ساختهاند . در صورتى كه كمبود روشن بينان و روشنفكران در يك جامعه ، به اضافهء اين كه موجب به عقب برگشتن طرز تفكرات مردم و اسارت آنان در دست عوامل جبرى طبيعت و اقوياى خشنتر از عوامل جبر طبيعت گشته است ، ركود و نارسائيهاى قوانين و اصول نيز كه مىبايست بوسيلهء روشن بينان و روشنفكران اصلاح و تنظيم شود ، دود از دودمان جامعه بر آورده است . خلاصه مىتوان گفت : بشر بيشتر قربانى كمبود انسانهاى
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 64
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦٤
هامش
( 1 ) زيرا اين اكثريت اسف انگيز چنين مىپندارند كه همهء واقعيات جهان هستى مخصوصا واقعيات مربوط به انسان نيز از هندسهء اقليدسى تبعيت ميكنند كه مىگويد : كوتاه ترين خط بين دو نقطه خط مستقيم است و نمىتوانند اين حقيقت را درك كنند كه در صحنهء واقعيات عميق مخصوصا در واقعيات مربوط به انسان ، اغلب خط مستقيم طولانىترين خطوط بين آن دو نقطه ( نقطه موضع گيرى انسان و نتيجه اى كه مىخواهد به آن برسد ) مىباشد .