را بطور قابل بهره بردارى عرضه مىكند ، قيام به عدالت نموده است .
آن فرد يا جامعه اى كه نيروهاى سودمند خود را در راه شناخت عدالت و چگونگى برقرارى آن به كار مىاندازد ، قيام به عدالت كرده است .
اين اشتباه را از خود دور كنيم كه عدالت مانند سرب پايدار است كه همين كه به وجود آمد ، جاودانى خواهد ماند و هرگز متزلزل نخواهد گشت .
اگر بخواهيم دوام و زوال عدالت را در جامعهء متشكل از انسانها درك كنيم ، بايستى به اين مثال روشن و معمولى توجه نماييم : فرض كنيد : ما توانستيم صدها مهندس و كارشناس عالى مقام را جمع نموده ، آن گاه همه گونه وسايل انديشه و نقشه كشى آنان را فراهم كنيم و در اختيارشان بگذاريم ، سپس مصالح ساختمانى و تزيين با عظمتترين قصر با شكوه را آماده نمائيم . مهندسين و كارشناسان و كارگران آمادهء كار و پياده كردن نقشهء آن قصر با شكوه گردند .
ولى جايى را كه براى اين ساختمان در نظر گرفتهايم ، قلهء پهناور كوه آتشفشان است كه گاه و بيگاه آتش فشانى مىكند و انفجارها بوجود مىآورد و پيرامون خود را به آتش مىكشد .
آيا آن همه كار و كوششها و صرف نيروهاى مادى و فكرى ما براى ساختن قصر باشكوه در چنان قلهء آتش فشان جز حماقت و جنون نام ديگرى دارد اگر بشر اينست كه تاريخ به ما معرفى كرده است ، اگر انسان اين موجود خودخواه است كه براى يك دستمال ناچيزى كه مورد تمايل او است ، قيصريهها را آتش مىزند .
اگر آدمى همين جاندار است كه « مولوى » در بارهء او مىگويد :
از كمين سگ سان سوى داود جست
عامهء مظلوم كش ظالم پرست
و « متنبّى » در باره اش مىگويد :
الظَّلم من شيم النّفوس فان تجد
ذا عفّة فلعلَّة لا يظلم
( ظلم از عادات طبيعى نفوس انسانى است ، اگر پاكدامنى پيدا كردى ، بدان