بيرون كردند ، يزيد لشكرى به مدينه فرستاد كه عدهء زيادى از بنىهاشم ، قريش و انصار را كشتند كه 4000 نفر از آنها شمرده شد . . . و سپس از مردم بيعت گرفتند كه « بندگان يزيد » ! هستند « 1 » و هركس كه قبول نمىكرد كه او « عبد خالص » يزيد است ، گردنش را مىزدند . « 2 »
بعد از اين داستان ، « مسرف » كه رئيس قشون بود ، مرد و « حصين بن نمير » جانشين او شد و به مكه آمد و منجنيقهايى دور كعبه نصب كرد و سنگ و آتش را بر كعبه فرو ريخت و در نتيجه كعبه آتش گرفت و منهدم شد . « 3 »
كفر يزيد : براى اثبات بىدينى و كفر يزيد دلايل زيادى موجود است كه از آن جمله است اشعارى كه بعد از شهادت امام حسين ( ع ) خوانده است :
ليت اشياخى ببدر شهدوا * جزع الخزرج من وقع العسل
فاهلوا و استهلوا فرحاً * ثم قالوا يا يزيد لاتشسل
لست من خندف ان لم انتقم * من بنىاحمد ما كان فعل
لعبت هاشم بالملك فلا * خبر جاء و لا وحى نزل « 4 »
خاتمه
حكومت و سلطنت بنىاميه از تاريخ 41 ه ( كه با معاويه بيعت كردند ) شروع و تا سال 132 ه ( كه مروان دوم به قتل رسيد ) ادامه داشت و
هامش
( 1 ) مروجالذهب مسعودى ، ج 3 ، ص 79
( 2 ) تاريخ يعقوبى ج 2 ص 181
( 3 ) مروجالذهب ج 3 ، ص 81
( 4 ) تاريخ طبرى ج 8 ص 187 و الاثار الباقيه ابوريحان بيرونى ترجمهء فارسى ص 392 و ط 1 لاپيزيك ص 331 و الامامة و السياسة ص 214 به نقل الفصول المهمة ص 117