در جريانند ، اين ذرات گاهى خاصيت موجى از خود نشان مىدهند و گاهى خاصيت جرمى و جرم هم مبدل به انرژىهاى گوناگون مىشود .
علم در اين جريان مداوم غير از همين ذرّات و ميدانهايى كه آنها را در بر گرفته است ، يك حقيقت واقعى بنام هيولى يا حامل عمومى آن رويدادها و يا مادهء مطلق كه مانند جويبار ، برگها و خس و خاشاك صورتها را بر خود حمل كند ، به هيچ وجه سراغ نمىدهد ، حتى اثرى هم نمودار نمىكند كه دليلى بر وجود آن مفاهيم عمومى بوده باشد . هر يكى از واقعيات طبيعت را كه بخواهيم تجزيه كنيم ، هرگز به يك حقيقت عينى بعنوان هيولى يا حامل عمومى و مادهء مطلق نخواهيم رسيد ، چنان كه هر موجودى را هم چه در پرشتابترين حركت باشد چه در كندترين حركت ، تجزيه كنيم ، به عنصر مستقلى بنام زمان نخواهيم رسيد . آنچه كه وجود عينى دارد : اجزاء و رويدادهايى در حال جريان است ، اين ما انسانها هستيم كه زمان و هيولى و ماده را بعنوان يك واحد مستمر و در بردارندهء رويدادها و صور فرض مىكنيم . به نظر مىرسد كه اعتقاد به واقعيت اين حقايق عمومى يكى از حساسترين موارد اختلاط بازيگرى و تماشاگرى ما در نمايشنامهء بزرگ عالم هستى بوده باشد .
شايد به همين علت است كه يكى از مشهورترين اساتيد فيزيك قرن معاصر به يكى از دانشجويان فيزيك گفته بود : تو يك رساله تنها در تعريف مسئله فيزيك بنويس ، براى صاحبنظر بودن تو كفايت خواهد كرد .
اين مطلب كه اشاره به همين اختلاط بازيگرى و تماشاگرى است ، يكى از دلايل بسيار روشنى است كه ذهنى بودن حقايق مزبور را اثبات مىكند ، اينست كه در ميان اثبات كنندگان آنها ، اين نزاع تند و دامنه دار بوجود آمده است كه اين حقيقت عمومى يك واقعيت متعين و مشخص است يا كلى اگر متعين و مشخص است ، چگونه مىتواند از تعين خود دست برداشته ، ميليونها صور و رويدادهاى متنوع و متضاد را بپذيرد و اگر كلى است ، بدان جهت كه كلى يك مفهوم ساختهء ذهن است ، چگونه مىتواند حامل و مادهء صور و رويدادهاى عينى بوده باشد اين معمّا هم
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 89
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٨٩