اوصاف جلال و جمالش فوق زمان است . چنان كه در مباحث مربوط به زمان ثابت شده است ، زمان عبارت است از احساس كششى كه از حركت موجودات طبيعى عينى در ذهن آدمى بوجود مىآيد . در حقيقت زمان حقيقتى است محصول دو قطب عينى و ذهنى ، لذا اگر يكى از اين دو قطب منفى شود ، موضوع زمان نيز منفى مىگردد . پس اگر جهان طبيعت عينى كه اعم از حركت موجودات در طبيعت و اجزاى انسان مىباشد ، وجود نداشته باشد ، يا انسانى نباشد كه با ذهنش كششى براى رويدادها يكى پس از ديگرى درك نمايد ، زمانى مطرح نخواهد بود . [ اگر چه خود حركات عينى با قطع نظر از ذهن آدمى واقعيتى است براى خود ] و چون اوصاف الهى از مجراى ثقل و بعد فضايى و حركت و تحول طبيعت و ذهن زمانسنج آدمى بالاتر است ، لذا پديدهء زمان نمىتواند اوصاف الهى را در مجراى كشش و امتداد قرار بدهد . 9 ، 10 ، 11 - فطر الخلائق بقدرته و نشر الرّياح برحمته و وتّد بالصّخور ميدان ارضه ( 1 ) ( با قدرت متعالىاش ، به مخلوقات هستى بخشيد و بادهاى جانفزا برحمتش وزيدن گرفت و حركات مضطرب زمين را با نصب كوههاى سربرافراشته تعديل فرمود ) .
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 31
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣١
در آفريدن عالم هستى هيچ عامل جبرى ، انگيزه اى براى او نبوده و خود از هر گونه استمداد و مساعدتى بىنياز بوده است . عظمت جهان هستى بهر اندازه و كيفيت هم كه خيره كننده باشد به همان اندازه در برابر قدرت الهى مطرح است كه يك تصور ناچيز در برابر فعاليتهاى بيكران مغز و روح انسانى .
آيا چنين نيست كه موجى از انديشهء آدمى مىتواند جهانى را دگرگون كند موجى از انديشه در مقابل دگرگون شدن جهان ، از آن جهت به نظر ناچيز مىآيد كه مغز ما همواره بزرگىها و عظمتها را با مقياسات كمّى و كيفى در حدود دانستهها و خواستههاى خود مىسنجد . اگر بشر با چشم خويش محصولات خيره
هامش
( 1 ) * ( قالَ بَلْ رَبُّكُمْ رَبُّ السَّماواتِ وَالأَرْضِ الَّذِي فَطَرَهُنَّ ) * - الانبياء آيه 56 * ( وَهُوَ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّياحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِه ) * - الاعراف آيه 57 * ( وَالْجِبالَ أَوْتاداً ) * النباء آيه 7 .