اكنون على بن ابي طالب مىبيند كه مسير انسانها كه در زمان پيامبر بوسيلهء قرآن و دستورات سازندهء او سرنوشت آنان را از تاريخ طبيعى به تاريخ انسانى مبدل كرده بود ، بار ديگر به همان حال طبيعى مىافتد و چهرهء هميشگى انسان پديدار مىگردد . مسلم است كه در اين پيشآمد غير منتظره دچار اضطراب مىگردد و در مشقت فرومىرود .
اگر يك نفر پيدا شود و بگويد كه ناله و اضطراب على بن ابي طالب عليه السلام به جهت از دست رفتن مقام خلافت بوده است . يا على را نمىشناسد و يا غرض ورزى ديدگان او را نابينا ساخته است .
در همين نهج البلاغه دهها بار بىاعتنايى على ( ع ) را به مقام خلافت به معناى معمولى آن كه مقام پرستان در محرابش سر به سجده مىگذارند ، خواهيم ديد ، او كسى است كه در راه بصره در ذىقار لنگهء كفشش را بلند مىكند و به ابن عباس مىگويد : قيمت اين كفش چند است ابن عباس مىگويد : به چيزى نمىارزد .
او مىفرمايد : « ارزش اين كفش در نزد من از ارزش زمامدارى بيشتر است ، مگر اين كه حقى را بجاى خود تثبيت كنم و يا باطلى را نابود بسازم » .
اگر واقعا مىخواهيد موقعيت على بن ابي طالب را در برابر خلافت در نظر بگيريد ، چند بيت زير را از جلال الدين مولوى مورد مطالعهء دقيق قرار بدهيد :
زان به ظاهر كوشد اندر جاه و حكم
تا اميران را نمايد راه و حكم
تا بيارايد بهر تن جامه اى
تا نويسد او بهر كس نامه اى
تا اميرى را دهد جان دگر
تا دهد نخل خلافت را ثمر
آيا بيت اول فلسفه و هدف تمام تكاپوها و احساس ناراحتىهاى امير المؤمنين را در خطبهء شقشقيه توضيح نمىدهد ؟
آيا اين مصرع : « تا بيارايد بهر تن جامه اى » اشارهء كاملا روشنى به اولين جملهء