چيدند ) .
چه كاشتند و چه درو كردند
آتشش پنهان و ذوقش آشكار
دود او ظاهر شود پايان كار
اى هشياران بشرى ، چه اصرار عجيبى است كه بشر در راه اشباع تمايلاتش همه گونه قوانين اساسى را فراموش مىكند و حقيقت و قانونى جز آنچه كه مىخواهد ، نمىشناسد آرى براى همه چيز نهايت و پايانى است جز حماقت و براى هر درد درمانى است جز جهالت عمدى .
لكلّ داء دواء يستطَّب به
الَّا الحماقة اعيت من يداويها
( 1 ) ( براى هر دردى دوائى است كه با آن دوا معالجه مىشود ، مگر حماقت كه علاج كنندگانش را ناتوان ساخته است ) . نمىدانيم به اين طغيان احمقانه بر قانون عليت بخنديم يا گريه كنيم ، يا از همهء مغزها خواهش كنيم كه تا حلّ نهايى اين مسئله از انديشيدن اعتصاب نموده تمام آزمايشگاهها را تعطيل و از طبيعت هم بخواهند كه در اين حركت با آنان موافقت كند كه طناب معلولها را در كارهاى ما آدميان ، از علل آنها ببرند و بگذارند ما گندم بكاريم و از آن گندم شتر برويانيم نهال آلبالو بكاريم ، مغز ابن سينا و هگل از آن بچينيم و به ريش هر چه قانون علت و معلول و عمل و عكس العمل است بخنديم و قانون -
اين جهان كوه است و فعل ما ندا
سوى ما آيد نداها را صدا
را ، از آن فكاهيات تلقى كنيم كه در رديف « آبها سر به بالا مىروند » و « 2 2 ها 1 » ميشوند ، قرار گرفته است در كارگاه با عظمت طبيعت توقع كشتن جو و چيدن برنج همان اندازه
هامش
( 1 ) در بعضى از نسخههاى بيت فوق ، بجاى حماقت ، جهالت ثبت شده است و به نظر مىرسد آن جهالت كه عمدا روى آن پافشارى شود ، يكى از پديدههاى حماقت باشد .