1 - وقتى كه رواج نادانى را در ميان مردم ديدم ، بقدرى خود را به نادانى زدم كه گمان كردند من هم مانند آنان نادانم . 2 - در آن زندگى اجتماعى كه مادر ( 1 ) حاتم طايى ( 2 ) را به بخل و لئامت توصيف كند و باقل ( 3 ) قس بن ساعده ايادى ( 4 ) را به حماقت متهم و معيوب بسازد . 3 - ستارهء سها ( 5 ) بآفتاب بگويد : تو تاريك و ناپيدايى و تاريكى شب به صبحگاه بگويد : رنگ تو تيره و دگرگون است . 4 - زمين از روى سفاهت ، بلندى و اعتلاء بر آسمان بجويد و شنها و سنگها به ستارههاى شهاب مباهات كند و برترى بطلبد . 5 - [ در اين اجتماع : ] اگر دستم ( 6 ) بريده و از تنم جدا شود ، دوشم تأسفى نمىخورد و اگر بازويم نابود شود ، انگشتان دستم گريه بر آن نمىكنند . 6 - [ حال كه چنين است ] پس اى مرگ به ديدارم بشتاب كه زندگى تباه است و اى جان من ، بكوش و از تنم بيرون رو كه روزگارت مسخره اى است ) گريههاى تلخ و سوزان ابو العلاء كه در ابيات فوق در كلمات مجسّم شده است ،
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 270
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٧٠
3 و قال السّها للشّمس انت خفيّة
و قال الدّجى للصّبح لونك حائل
4 و طاولت الأرض السّماء سفاهة
و فاخرت الشّهب الحصى و الجنادل
5 اذا بان عضدى ما تأسّف منكبى
اذا فات زندى ما بكته الانامل
6 فيا موت زر انّ الحياة ذميمة
و يا نفس جدّى انّ دهرك هازل
هامش
( 1 ) مادر نام شخصى از عرب است كه در بخل و لئامت ضرب المثل است .
( 2 ) حاتم طايى به عكس مادر ضرب المثل در سخاوت و كرامت بوده است .
( 3 ) باقل شخصى است كه در ميان عرب به حماقت مشهور است .
( 4 ) قس بن ساعده از حكماى عرب بوده است .
( 5 ) سها ستاره اى از نبات نعش كوچك .
( 6 ) عضد قسمت بالاى دست ما بين شانه و آرنج .