مىشود ، ضرورت دارد .
ممكن است اين احتمال داده شود كه ذهن بنا به مفاد جملهء امير المؤمنين ( ع ) سطح خود آگاه روان است كه در روانشناسىهاى معاصر مطرح شده است .
مخصوصا با نظر به نكتهء دوم كه جولان را براى ذهن اثبات فرموده است ، زيرا جولان و تحرك جنبهء فعاليّت مغزى آدمى است كه سطح آگاه روان را اشغال مىنمايد .
آيا ذهن است كه واقعيات را بوجود مىآورد
اين مسئله كه آيا واقعيت اشياء با قطع نظر از ذهن وجود دارد ، يا ذهن انسانى است كه واقعيات را بوجود مىآورد ، در فلسفههاى باستانى بطور روشن مطرح نشده است ، آنچه كه ديده مىشود : مطالب گسيخته و مبهمى است كه نمىتوان آنها را در سيستم مكتبى در آورده و بطور اطمينانبخش در بارهء آنها داورى نمود .
طرح مسئلهء مزبور در دورانهاى اخير ، صريح و روشن در چهار نظريهء عمده وارد ميدان جهانبينى گشته است :
نظريهء يكم
- واقعيت اشياء براى خود وجود ندارد و آنچه كه واقعيت دارد عبارت است از « من » ، يا عقل ، درك ، شعور ، ذهن . و جهانى كه عينى انگاشته مىشود انعكاسى از همان من يا عقل . . . است . اگر چه جلال الدين مولوى در مثنوى مطالب فراوانى در واقعيت اشياء براى خود آورده است ، با اين حال ابياتى دارد كه نظريهء مزبور را متذكر مىشود از آن جمله :
تا بدانى كاسمانهاى سمى
هست عكس مدركات آدمى
گاهى ديگر وابستگى جهان عينى را به « من » به قرار زير مطرح مىنمايد :
باده در جوشش گداى جوش ما است
چرخ در گردش اسير هوش ما است
با اين كه در مورد ديگر مىگويد :
موج خاكى فكر و وهم و فهم ما است
موج آبى صحو و سكر است و فنا است
يعنى عاليترين فعاليتهاى ذهنى ما تموجات يا جلوه هايى از ماده است ، ولى اين ماده موج آبى ديگرى دارد كه عبارت است از هشيارى و فهم برين و تحيّر