فطرى كه در بارهء تكامل خويشتن داشتند ، كوششها كردى ، بلكه « خود » از دست رفتهء آنان را به خودشان برگردانى .
تاريخ كسى را جز تو سراغ ندارد كه براى آشنا ساختن انسانها ، با « من حقيقى » شان ، اين همه جلال و جمال و ارزش در « من حقيقى » را نشان بدهد .
كدامين حكيم و فيلسوف و مكتب است كه به انسان و انسانيت مانند تو جدّى بنگرد آنان با همهء اقتدار فكرى و صرف نيروهاى مغزى اگر هم جدّى بودن جهان هستى را اثبات مىكنند ، تا اهميت انسان را كه جزئى از آن است ، اثبات نمايند ، با اين حال اين اثبات و استدلال از حدود فعاليتهاى تعقّلى محض تجاوز نمىكند . حال آنكه تو جدى بودن جهان و موضوع انسان را همان گونه مىبينى كه خود جهان و انسان را . به همين جهت است كه سرتاسر عالم هستى براى تو جلوه گاه عظمت الهى بود و انسان قلب اين جلوه گاه : آيا مىتوان در بارهء جهان و انسان جدّىتر از اين نگريست كه هر جزئى از آن دو نشان دهندهء خدا است آرى شايستهء تست كه بگوئى : ما رايت شيئا الا و رايت اللَّه معه ( در اين جهان چيزى را نديدم ، مگر اين كه خدا را با او ديدم ) .
چهارم - جلال الدين محمد مولوى
معروف به « مولانا » ، يكى از بزرگترين عرفا و متفكران و حكماى تاريخ بشرى كه حقايق فراوانى را در جهان بينى و خدا شناسى و انسانشناسى در قالب شعرى آورده است . اين شخصيت كم نظير در هر مورد از كتاب مثنوى كه على ( ع ) را مطرح مىكند ، گويى با يك نور ملكوتى روبرو شده ، هيجانهاى عاشقانه اى از اعماق روحش سر بر مىكشد و در بىنهايت فرو مىرود . جمله اى از ابيات معروف او را مىآوريم :
از على آموز اخلاص عمل
شير حق را دان منزّه از دغل
در غزا بر پهلوانى دست يافت
زود شمشيرى برآورد و شتافت
او خدو انداخت بر روى على
افتخار هر نبى و هر ولى
او خدو انداخت بر رويى كه ماه
سجده آرد پيش او در سجده گاه ( 1 )
هامش
( 1 ) دفتر اول مثنوى چاپ كلالهء خاور ص 72 .