صرفنظر از اين جنايتها كه خطمشى او بود ، در سال اول حكومتش ، حسينبن على ( ع ) و ياران و خاندانش را به شهادت رسانيد و زنان و كودكانشان را اسير كرد . در سال دوم حكومتش ، مدينهء پيامبر ( ص ) را با بىپروايى و بىشرمى تمام غارت كرد و مال و جان و ناموس مردم آن شهر را براى مزدوران خود حلال شمرد ! ! و از مردم مدينه يازده هزار نفر را به قتل رسانيد كه در ميانشان هفتصد تن از مهاجرين و انصار و ياران پيامبر بودند . سربازان يزيد پرده عفت بيش از هزار دختر باكره را دريدند !
هنگامى كه حسين ( ع ) به پيروى از جد و پدرش با ستم و ظلم مىجنگيد و مىگفت : « زندگى با ستمگران را جز رنج و ننگ نمىبينم » ، يزيد ، خونخواران و ستمگران و تجاوزگران را بزرگ مىداشت و آنان را به خود نزديك مىساخت و در برابر جنايات و ستمگرى ، به آنان پاداش مىداد و ديگران را به احترام آنان سفارش مىكرد . براى نمونه ، روزى در بزم شراب خود نشسته بود و در طرف راست او فرماندار پست كوفه « عبيدالله بن زياد » يكى از فاجعهآفرينان كربلا ، نشسته بود . اين بزم ، اندكى پس از قتل حسين ( ع ) برپا شد ؛ در اين بزم يزيد به شعر به ساقى خود گفت : « شربتى به من بده تا قلبم خنك گردد ، سپس جامى مانند آن به ابن زياد بده ! كه وى رازدار و امانتدار من و مايه استوارى غارت و جهاد من است ! »
بزرگداشت جنايتكارى مانند عبيدالله بن زياد توسط يزيد ، شبيه جانشين او عبدالملك بن مروان است كه به فرزندان خود وصيت مىكند كه به جنايتكار بزرگ ، حجاجبن يوسف احترام كنند !
خلاصه آن كه اگر در عهد معاويه « خدا سربازانى از عسل داشت ! »
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1597
مساهمون: جورج جرداق
ص١٥٩٧