« طبرانى » از « ابن مسعود » نقل كرده كه پيامبر فرمود : « نگاهكردن به صورت على عبادت است . » و بعضى ديگر از « سعدبن ابى وقاص » نقل مىكنند كه پيامبر گفت : « هركس كه به على آزار رساند ، مرا آزرده است » .
و « يعقوبى » در جلد دوم تاريخ خود مىگويد : پيامبر در 18 ذوالحجة ، پس از برگشت از حجةالوداع ، در حالى كه عازم « مدينه » بود ، در مكانى بهنام « غدير خم » كه در نزديكى « جُحفه » قرار داشت ، فرود آمد و در ضمن خطبهاى ، دست على را گرفت و بلند كرد و گفت : « هركه را كه من مولا و سرورم ، على مولاى اوست . خدايا دوست بدار هركه على را دوست دارد و دشمن بدار هركه او را دشمن دارد » « 1 » و در تفسير بزرگ امام « فخر رازى » آمده است كه « عمربن خطاب » پس از اين ماجرا به ديدن على شتافت و به او گفت : « گواراباد بر تو اى فرزند ابوطالب ، كه بعد از اين مولاى من و مولاى هر مرد و زن باايمان شدى » « 2 » .
اين حديث را بسيارى از مورخان و دانشمندان ، از قبيل « ترمذى » و « نسائى » و « امام احمد بن حنبل » نقل كردهاند . چنان كه شانزده نفر از اصحاب پيامبر نيز روايت نمودهاند « 3 » و گروهى از شاعران ، كه نخستين آنها « حسان بن ثابت انصارى » است ، آن را به نظم آورده و در قصائدى سرودهاند .
حسان مىگويد : در روز غدير پيامبرشان آنان را در « خم »
هامش
( 1 ) من كنت مولاه ، فعلى مولاه ، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه
( 2 ) هنيئاك يابن ابيطالب ، اصبحت مولاى و مولى كل مؤمن و مؤمنة
( 3 ) اين حديث مدارك فراوانى از طريق عامه و خاصه دارد كه در الغدير آمده است