جايى از انجيل يوحنا مىگويد : « من و پدر يك هستيم . » « 1 » ، باز مىگويد : « يقين كنيد كه پدر در من است و من در او . » « 2 » يا مىگويد : « كلامى كه من مىگويم خودم از نفس خود نمىگويم ، ليكن پدرى كه در من است كارها را انجام مىدهد . »
اين همان « حلول » است كه عقل به محال بودن آن حكم مىكند و اصلًا تصور آن بر اذهان ، مشكل و غيرقابل هضم است .
* * * ولى ما تعريف حضرت مسيح را در قرآن حضرت محمد صلى الله عليه و آله چنين مىخوانيم :
« در هر جا قرار بگيرم خداوند مرا مبارك نموده ، مادامى كه زندهام به زكات و نماز سفارش فرموده است . . . رحمت و سلام خدا بر من باد ، روزى كه متولد مىشوم و آن روزى كه مىميرم و آن روزى كه زنده و مبعوث مىگردم . » اما مسيحى كه در انجيل تعريف شده مبارك نبوده ، بلكه ملعون است ، چنانكه در رسالهء پولس « 3 » مىگويد :
« مسيح ما را از لعنت شريعت فدا كرد ، چون كه در راه ما لعنت شد ، چنانكه مكتوب است ملعون است هر كه بر دار آويخته شود . »
قرآن مىفرمايد : « مسيح به مادرش احسان مىكند . » « 4 » ليكن در اين انجيلها او عاق مادرش شده و از برادران خود قطع رحم نموده است و آنها را كوچك شمرده و تحقير مىكند . شخصى مسيح را گفت : اينك مادر و برادرانت بيرون ايستاده و مىخواهند با تو سخن بگويند . در جواب گوينده گفت : مادر من و برادرانم كيانند ؟
اينانند مادر من و برادرانم ؟ ! « 5 » در واقع او عوض احترام مادر ، شاگردش را دوست
هامش
( 1 ) . انجيل يوحنا ، باب 10 ، آيهء 30 .
( 2 ) . همان ، آيهء 39 .
( 3 ) . رسالهء پولس به غلاطيان ، باب 3 ، آيهء 13 .
( 4 ) . مريم ، آيه 32 « وَبَرّاً بِوالِدَتِى » .
( 5 ) . انجيل متى ، باب 12 ، آيات 48 - 50 .