بنده و ستايشگر پروردگار خود باشند . » « 1 » شما خوانندگان عزيز ، موقعى كه اين آيهها را ملاحظه مىكنيد ، مىبينيد كه مسيح يك بندهء متواضع و فروتن و خداشناس و يكتاپرست بوده و با كمال خلوص خدا را عبادت و ستايش مىكند و هيچ نوع شائبه شرك و تثليث و حلول و اتّحاد در وى وجود ندارد . اما مسيحى كه انجيلهاى فعلى معرفى مىكنند .
مسيح در اناجيل
عيسى مسيحى كه در انجيلهاى فعلى معرفى مىشود ، مردى است كه در گفتار و هدف خود مضطرب و حيران است . يكبار دربارهء خداوند اعتراف مىكند :
« حيات حقيقى آن است كه تنها تو را خداى واحد و حقيقى بشناسد و عيساى مسيح را كسى بدانند كه تو فرستادهاى . » « 2 » و همچنين تعليم مىدهد « اوّل همهء احكام اين است كه بشنو اى بنىاسرائيل ، خداوند ما خداى واحد است . كاتب وى گفت : آفرين اى استاد ، سخن بر حق گفتى ، زيرا خدا واحد است و جز او ديگرى نيست » « 3 » و درانجيل متى مىگويد : « چرا مرا صالح مىناميد ؟ صالح غير از خداى واحد كسى نيست » و در انجيل مرقس باز مىگويد : « صالح يكى بيش نيست و آن خداست . »
اما همين عيسى ، پس از آنكه اين حقايق عالى مطابق با عقل و برهان را اظهار مىنمايد ، ناگهان در جاهاى متعددى از انجيلها خلاف اينها را مىگويد ؛ مثلًا در
هامش
( 1 ) . نساء ، آيه 172 .
( 2 ) . انجيل يوحنا ، باب 17 ، آيهء 3 .
( 3 ) . انجيل مرقس ، باب 12 ، آيه 29 - 33 .