ربنّا انّا ظلمنا گفت و آه * يعنى آمد ظلمت و گم گشت راه ( 1 )
معنى عصى ادم ربّه فغوى ( 2 ) را گمراهى مىداند ، ليكن منظور حقير از ذكر اين بيت مطلبى است كه خواهد آمد .
و در صفحه سى و پنجم مىگويد در مقامى كه جهنّم مىگويد : « هل من مزيد » اين بيت را :
عالمى را لقمه كرد و در كشيد * معده اش نعره زنان هل من مزيد
حق قدم به روى نهد از لامكان * آنگه او ساكن شود از كن فكان ( 3 )
اين اشاره به آن حديثى است كه عامه نقل مىكنند كه خدا پاى خود را در جهنّم مىگذارد ، آتش ساكن مىشود .
و از اين حديث معلوم مىشود كه اين حشوى مذهب هم هست ، كه هر حديثى را قبول مىكند ، ليكن اين را توجيه كرده و ردّ نكرده ، حشويّه جماعتى از اشاعرهاند كه هر حديثى را قبول مىكنند . و در قصّه آمدن رسول قيصر روم نزد عمر چند ورق در مقامات و كمالات عمر ذكر كرده كه به مراتب از انبياء برترى دارد ، اگر خواهى رجوع كن و ببين در بين اين قصّه در صفحه بيست و هفتم مىگويد :
خلق حق افعال ما را موجد است * فعل ما آثار خلق ايزد است ( 4 )
و اين كه خلق افعال عباد از خداوند است مسلّماً اعتقاد اشعرى است ، كه عين جبر است ، اگرچه مدّعى اثبات اختيار است ، چنان كه مىبينى بيان نمىتوان كرد ، در اينجا كلام طولانى مىشود ، رجوع به كتب شيعه نما تا مطلب معلوم شود .
تا آنكه مىگويد : آدم نسبت ظلم را به خود داد از ادب بود ، و الاّ فعل ، فعل خدا بود .
هامش
1 - مثنوى ، دفتر اوّل ، 1254 .
2 - سوره طه ، آيه 121 .
3 - مثنوى ، دفتر اوّل ، 1380 .
4 - مثنوى ، دفتر اوّل ، 1482 .