و در مواضع ديگر اين كتاب هم فضايل شمس را ذكر كرده چنان كه مىآيد ، از آن جمله در صفحه دوازدهم در تحريص متابعت مرشد كامل مىگويد :
رَوْزِ سايه آفتابى را بياب * دامن شه شمس تبريزى بتاب ( 1 )
و در صفحه بيست و نهم مىگويد :
پس تو را هر لحظه مرگ و رجعتى است * مصطفى فرمود دنيا ساعتى است ( 2 )
تا آنكه مىگويد :
هر نفس نو مىشود دنيا و ما * بى خبر از نو شدن اندر بقا ( 3 )
و اين اشاره است به آنچه اشاعره مىگويند كه اعراض يعنى عالم ما سوى اللّه همگى عوارض ذات حقّاند كه وجود بحت است . چنان كه در گلشن راز شبسترى مىگويد :
من و تو عارض ذات وجوديم * مشبكّهاى مشكاة وجوديم
و هر يك از اجزاء عالم هرآنى معدوم مىشود و باز موجود مىشود . و اين آيه را شاهد مىآورند كه فرموده : بل هم فى لبس من خلق جديد . ( 4 ) و چون موجود در آن ثانى مثل معدوم در آن سابق است غافل آن را شىء واحدِ باقى مىپندارد . ملاّ جامى مىگويد :
روزى كه نمايشش به يك منوال است * اندر صفت وجود هر يك حالست
در به دو وجود اگر بقائى دارد * اين نيست بقا تجدّد امثال است
و شبسترى مىگويد :
هميشه خلق در لبس جديد است * اگرچه مدّت عمرش مديد است
عرض شد هستئ كان اجتماعى است * عرض سوىِ عدم بالذّات ساعى است .
هامش
1 - مثنوى ، دفتر اوّل ، 427 .
2 - مثنوى ، دفتر اوّل ، 1142 .
3 - مثنوى ، دفتر اوّل ، 1144 .
4 - سوره « ق » آيه 15 .