مقتبس از عطّار است .
براى شناخت بيشتر عطار علاوه بر آنچه درباره او گفته شد و از جمله آنچه در مقدّمه تذكرة العرفاء آمده ، بايد به آثار و كتب و اشعار او مراجعه كرد .
از افراد ديگرى كه مولوى مريد آنان بوده مىتوان از سنايى نام برد ، و همچنين بايزيد ، كه مولوى در حدّ زيادى شيفته او بوده و بيش از بيست بار نام او را در اشعار خويش آورده ، و بحث مربوط به او گذشت .
يكى ديگر از مرادهاى مولوى حسين بن منصور حلاّج است كه در هفت مورد مولوى او را با مذاق عرفانى و تصوّف خويش ستوده ، به عنوان نمونه مىگويد : ( 1 )
چون قلم در دست غدّارى بود * لاجرم منصور بردارى بود
چون سفيهان راست اين كار و كيا * لازم آمد يقتلون الأنبياء ( 2 )
اگر شما مىخواهيد از نظرات مورّخ منصفى درباره منصور مطلع شويد ، مىتوانيد به كتاب تاريخ بغداد نوشته خطيب بغدادى كه علم و شهرت او از اين كتاب آشكار است مراجعه كنيد ، اين مورّخ متوفاى سال 430 يا 402 مىباشد و زمان او به منصور كه وفات او در سال 309 بوده نزديك است . ( 3 )
مأخذ دوم كه زمانش به حلاج نزديكتر است امّا مختصر نوشته ابن نديم در فهرست است ، وى متوفاى سال 385 ، است .
سومين مأخذ كتاب آثار الباقيه نوشته اعجوبه دهر ابوريحان بيرونى است كه
هامش
1 - آنچه بر تعجّب و تأسف انسان مىافزايد اينكه مولوى در حالى از حلاج اين چنين تعريف مىكند كه بسيارى از مشايخ صوفيه خصوصاً متقدمين ، وى را عارف و صوفى مستقيم و مقبول نمىشناختند . حتى بعضى از آنها تصريح به انحراف وى كردهاند .
جامى مىگويد : مشايخ در كار حلاج مختلف بودهاند بيشتر وى را رد كردهاند مگر چند تن مانند شبلى و ابوعبداللّه خفيف و . . . ( نفحات الانس ) علاءالدوله سمنانى نيز وى را مستقيم الفكر نمىدانسته اگرچه مىگويد مورد عفو حق قرار گرفته است . ( چهل مقاله سمنانى )
2 - مثنوى : دفتر دوّم 1398 .
3 - تاريخ بغداد 8 / 113 .