دومين راه شناخت مولوى
امّا راه دوم ، يعنى نگرش در احوال مرادهاى مولوى ، مخصوصاً آنها كه در مثنوى ياد كرده است ، بالاتر از همه اين افراد شمس است كه مىتوان گفت : مولوى هرچه دارد از شمس است ، احوال شمس احتياج به توضيح ندارد ; كه اظهر من الشمس است ، مولوى علاوه بر آنچه در مثنوى راجع به او گفته در ديوان شمس مكرر از او ياد كرده و سروده است :
درد من و دواى من پير من و مراد من * فاش بگويم اين سخن شمس من و خداى من
و گفتهاند : يعرف المرء بخليله « مرد به واسطه دوستش شناخته مىشود » ( 1 ) ، و در روايتى از رسول خدا آمده است كه فرمود : المرء على دين خليله ( 2 ) « مرد بر دين دوست خويش است . »
و به قول شاعر :
تو اوّل بگو با كيان زيستى * پس آنگه بگويم كه تو كيستى
يكى ديگر از مرادهاى مولوى شيخ عطّار است ، سابقاً گذشت كه مولوى در كودكى با عطار ملاقات كرده است ، ولى در مقدّمه « تذكرة العرفاء » ( 3 ) مىنويسد : اين مطلب را افلاكى نياورده ، در صورتى كه افلاكى از جعل حكايات مختلفه براى اثبات عظمت مولانا خوددارى نكرده است ، جالب توجّه آنكه كتاب « نِى نواز اوّل » نوعاً متّكى بر افلاكى است ، بهرحال در اين مقدّمه مىگويد : سى و پنج حكايت مثنوى
هامش
1 - مرحوم محدّث قمى در سفينة البحار از كنزالفوايد كراجكى چنين نقل مىكند : روايت شده است كه سليمان ( عليه السلام ) گفت : درباره هيچ كس قضاوت نكنيد تا آنكه بنگريد با كه مصاحبت دارد ; زيرا مرد به وسيله امثال نزديكانش شناخته مىشود و به اطرافيان و يارانش نسبت داده مىشود . ( سفينة البحار ، 2 / 27 ) .
2 - سفينة البحار 1 / 168 .
3 - و نيز در مقدّمه تذكرة العرفاء 35 مىنويسد : چنانچه ظواهر آثار گواهى مىدهد عطّار مذهب اهل سنت داشته ، به قسمى كه حمل آن بر تقيّه مكابره عيان است ، و سال كشته شدن عطّار 618 بوده است .