گر تو خواهى كت شقاوت كم شود * سعى كن تا از تو حمكت كم شود ( 1 )
و بنابر نقل محدّث نورى بعض علماء از محدّثين متأخر هم عشق را به حقيقى و مجازى تقسيم و اولياء اللّه را عشّاق اللّه ناميده است ، و از سيّدالساجدين ( عليه السلام ) به سيّدالعاشقين تعبير كرده است ، بعد محدّث نورى ( رحمه الله ) مىفرمايد : اين از او عجيب است ، اگر چه از غير او از كسانى كه اخبار را پشت سر انداختهاند عجيب نيست . ( 2 )
بهرحال عشق در مذهب صوفيه جايگاهى ويژه دارد ، بلكه شايد بتوان گفت كه جايگزين همه چيز است ، قصّه بابا طاهر عريان قبلاًگذشت ، و بعضى از آنان گفتهاند : ما را با بيت چكار ما ربّ البيت را مىطلبيم ، و مولوى در ديوان شمس گفته است :
اى قوم به حج رفته كجاييد كجاييد * معشوق در اينجا است بياييد بياييد
لابد از راه « كلّ موجود هو اللّه » مقصود او خودش بوده است ، يا قائل به حلول و اتحاد بوده است ! كلام را در اين بخش به پايان مىبريم و به موضوع ديگرى در مثنوى مىپردازيم .
هامش
1 - مثنوى : دفتر دوم 3201 .
2 - سفينة البحار 2 / 198 « عَشَقَ » .