نفرموده است : اللّهم لاتمقتنى .
بازگرديم به اصل مطلب ، مثنوى درباره شيخ گويد :
كان دعاى شيخ نه چون هر دعاست * فانى است و گفت او گفت خدا است
چون خدا از خود سؤال وكد كند * پس دعاى خويش را چون رد كند ( 1 )
مجملاً در اين شعر از فناء مبتنى بر وحدت وجود صحبت مىدارد ، و در هر صورت جواب همان است كه حضرت امام رضا ( عليه السلام ) در مجلس مأمون به جاثليق نصارى فرمود ، كه اگر عيسى خدا است ، پس نماز و روزه و عبادت براى كه به جاى مىآورد . ( 2 )
و به همين انگيزه است كه واصليّة از عبادت اجتناب مىكنند ; زيرا نماز و عبادت براى خدا دلالت بر مباينت عابد و معبود دارد . و به قول مثنوى درخواست از خود معنى ندارد ، همين اشكال را بر منصور حلاّج كردند ، در جواب گفت : ما قدر خود را خود مىدانيم . لعنة اللّه عليه .
از شيخ اكبر آنان محيى الدين عربى نقل شده كه گفته است : عقلِ تكليف از واصلين زائل مىشود ( 3 ) و عقل معاش باقى است ( 4 ) ، سپس گويد : از اين تحقيق كه ما كرديم اكثر اهل طريق بىخبرند ، فكيف عامّة الفقهاء ، يعنى چه رسد به فقهاء كه هيچ كدام قدرت درك اين معنى را ندارند . ( 5 )
اين گروه گمراه « واصليه » براى اثبات مرام خويش به آيه شريفه واعبد ربّك حتّى يأتيك اليقين ( 6 ) استدلال مىكنند ، كه معنى آيه چنين است كه تا هنگام مرگ
هامش
1 - مثنوى : دفتر پنجم ، 2243 .
2 - عيون اخبار الرضا ( عليه السلام ) 1 / 159 .
3 - مثل خود محيى الدين .
4 - مثل منصور حلاّج و حيله او در اختلاس از مردم كه در احوال او در آخر كتاب خواهد آمد .
5 - جنتان مدهامتان ، 52 جنّت 2 ، جوهره 129 .
6 - سوره حجر ، آيه 99 .