شرح بيت دوّم اين شعر همان عمل صوفيان است ، كه در بين حالات صوفيه سابق و متأخر زياد مشاهده مىشود . به عنوان نمونه در مقدّمه خيراتيه مىنويسد : نبايد هيچ وقت مجلس آنان از گلرخان سيمين عذار خالى باشد .
و براى شناخت تصوّف بهتر از كلمات موافق و مخالف ، بررسى حالات آنان است ; زيرا رفتار و كردار هر طايفهاى بيانگر خصوصيات و احوال آنان است ، بنابراين شما خواننده عزيز صرف نظر از اين نوشتار به احوال صوفيه وگزارشات خود آنها مراجعه كنيد .
بنابراين آنچه درباره تعريف تصوّف دركتابها و ازجمله كتاب آقاى عميدزنجانى آمده و براى علت تسميه اين طايفه به اين نام 9 وجه ذكر كرده ( 1 ) ، و يا آنچه در فرهنگ فرق و غيره آمده گرچه قابل استفاده است ، لكن ملاك ملاحظه رفتار و كردار اين طايفه است .
به عنوان نمونه سيوطى كه شناخت تصوّف را از اصول دين شمرده ، در تعريف صوفيّه از غزالى چنين آورده است : تجريد القلب للّه و احتقار ماسواه ، يعنى دل را از غير خدا خالى كردن ، و همه چيز غير خدا را كوچك شمردن . ( 2 ) اين كلام درست و موجّه به نظر مىرسد امّا ربطى به صوفى و صوفيه ندارد ، بلكه اين شأن هر مؤمن خداشناسى است ، و بايد پرسيد كدام يك از صوفيه چنين بودهاند ؟
اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) در خطبه 193 مشهور به خطبه « همّام » يا « متّقين » مىفرمايد :
عظم الخالق فى انفسهم ، فصغر مادونه فى اعينهم .
« يعنى خداوند در دلهاى آنان بزرگ است ، پس هر چيز جز او در نظر و ديد آنان كوچك است . »
هامش
1 - تحقيق و بررسى تاريخ تصوّف ، 151 .
2 - مفتاح العلوم ، سكاكى ( حاشيه ) 21 .