است از : 1 - وحدت وجود ، 2 - همانندى عالم كبير و صغير ، 3 - پيوستگى و اتحاد نفس انسانى ( آتمان ) و خدا ، 4 - مكاشفه و فنا .
از طرف ديگر زبده و چكيده تعاليم صوفيه نيز بر محور سه اصل دور مىزند : وحدت وجود ( موجود ) ، فناء ( حقيقى ) ، كشف و شهود ( كه البته به عقيده آنها از لوازم سير و سلوك و وصال است ) .
مقايسه تطبيقى بين مكتب تصوّف و آئين هندو اينك مقايسهاى بين تعاليم هندو و معارف صوفيه :
وحدت موجود ( همه خدايى - همه چيز خداست ) سنايى مىگويد :
آب در بحر بىكران آب است * چون كنى در سبو همان آب است
هست توحيد مردم بىدرد * حصرنوعى وجوب در يك فرد
ليك غير از خداى جلّ جلال * نيست موجود نزد اهل كمال
هركه داند به جز خدا موجود * هست مشرك به كيش اهل شهود
حق چه هستى بود به مذهب حق * غير او نيستى بود مطلق
« گوداپادا » يكى از حكماى هند كه گويا استادِ استادِ شانكارا بوده و از وحدت وجوديهاى افراطى ( حتى بيش از شانكارا ) به حساب مىآيد . صريحاً اظهار مىكرد كه جهان بيرونى واقعى نيست و تنها واقعيت برهمن است چيزهاى بيرونى مطلقاً به جان ما بسته است ( ظاهراً مقصود اين است كه تنها محصول توهّم و تخيل ماست [ وجود ذهنى ] ) . كل جهان يك سره پندار است و جز برهمن ( خدا ) هيچ نيست . ( 1 )
جالبتر آن كه تشبيه سنايى مخلوقات را به كوزه ، درست مانند تشبيه گوداپادا در
هامش
1 - آئينهاى هندو ، ص 121 .