كميّت قابليت شدت و ضعف ندارد . البته بايد توجه داشت كه برخى از اين پنج خاصيت ، ويژهء كمّ و برخى ديگر با بعضى از مقولات مشترك است .
كميّت را به دو صورت تقسيم مىكنند :
1 - كميّت يا متّصل است يا منفصل :
الف - كميّت متصل ، آن كميتى است كه هنگام فرض تجزيهء آن ، اجزاى آن كمّ داراى حدّى مشترك باشد كه از يك نقطه آغاز شود و به نقطهء ديگرى پايان يابد .
بايد توجه داشت كه لفظ « اتصال » در مورد كمّ متصل به يك معنى است و در مورد اتصال چيزى به چيز ديگر به معنى ديگر . در مورد دوم مىتوانيم به اتصال سفيدى و سياهى در ابلق مثال بزنيم ، زيرا در ابلق ، سياهى و سفيدى در يك نقطه به همديگر اتصال دارند ، اما مراد از اتصال در مورد كمّ اينگونه ملاقات و اتصال نيست . متصل و منفصل در اينجا ، به عنوان فصل كمّ است .
ب - كمّيت منفصل عبارت از كميّتى است كه اجزاى آن داراى حدّ مشترك نباشند ، مانند هفت كه هنگام قسمت به سه و چهار ، هيچ حدّ مشتركى ميان ايندو وجود ندارد ، زيرا هيچ حدى نيست كه پايان يك قسم و آغاز قسم ديگر باشد .
در اصطلاح فلاسفه ، به كمّ متّصل ، مقدار گفته مىشود . كمّ متصل خود داراى دو قسم است : كمّ متصل قارّ الذات ، كمّ متصل غير قار الذّات ، مقصود از كمّ متصل قار الذّات آن كمّى است كه هنگامى كه اجزاى آن را فرض كنند ، همگى اجزا باهم بتوانند موجود شوند .
اما كمّ متصل غير قار الذّات كمى است كه هرگاه اجزاى آن را فرض كنند ، در حال وجود يك جزء ، اجزاى ديگر وجود نداشته باشند .
كمّ متصل قار الذّات سه نوع است : خط ، سطح ، جسم ( تعليمى ) .
خط ، كمّى است متصل كه فقط داراى طول است ولى عرض و عمق ندارد .
سطح ، كمّى است متصل كه داراى طول و عرض بوده اما عمق نداشته باشد .
جسم ، كمّى است متصل كه داراى طول و عرض و عمق باشد .
گفتنى است ، جسمى كه يك قسم از اقسام كمّ متصل قار الذّات است ، جسم تعليمى ناميده مىشود و با جسمى كه از جواهر است فقط در لفظ « جسم » اشتراك دارد . از
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى ) — صفحة 69
مساهمون: خواجه نصير الدين الطوسي
ص٦٩