1 - هم موجود در موضوع « 1 » است و هم مقول بر موضوع « 2 » ، مانند اعراض كلّى زيرا اعراض به حسب ماهيت و وجود به موضوع محتاج هستند و بر جزئيات خود حمل مىشوند .
2 - نه موجود در موضوع است و نه مقول به موضوع ، مانند جواهر جزئى . زيرا جزئى از آن جهت كه جزئى است همواره موضوع است و به همين جهت صلاحيت محمول واقع شدن را ندارد .
3 - موجود در موضوع بوده اما مقول بر موضوع نيست ، مانند اعراض جزئى .
4 - موجود در موضوع نبوده اما مقول بر موضوع است ، مانند جواهر كلّى .
پس از تعريف و تقسيم گفتهاند كه هر پديدهاى كه مقول بر موضوع باشد ، مقول بر آن نيز مقول بر موضوع است ، اما موجود در موضوع نيست ، مانند جسم كه بر حيوان حمل شده و حيوان نيز بر انسان حمل مىشود . پس بنابراين جسم بر انسان نيز حمل مىشود ، در حالى كه جسم در انسان نيست .
از سوى ديگر ، پديدهاى كه در چيزى موجود شود و آنچيز بر موضوع حمل شود ، آن پديده موضوع در موجود است اما مقول بر موضوع نيست مانند سياهى كه در « سياه » موجود است و « سياه » بر جسم حمل مىشود . بنابراين سياهى در جسم موجود است اما بر جسم حمل نمىشود ؛ يعنى نمىشود گفت جسم سياهى است .
همچنين مقول بر پديدهاى كه در موضوع موجود است نيز همين حكم را دارد ، مانند رنگ كه بر سياهى حمل مىشود و سياهى در جسم تحقق خواهد داشت .
نيز هر پديدهاى كه در موضوع تحقق داشته باشد ، هر موجودى كه در آن پديده موجود شود ، در موضوع وجود خواهد داشت ، اما بر موضوع حمل نمىشود مثلا ، خط در سطح ، سطح در جسم موجود است پس خط در جسم موجود است ، اما نمىتوانيم بگوييم جسم خط است .
هامش
( 1 ) - موضوع در اينجا از اقسام محلّ است .
( 2 ) - موضوع در اينجا مقابل محمول است .