مواسات با فقرا و رعايت حال مستمندان بوده ، به طورى كه خود بدان تصريح
فرموده است .
توضيح كلماتى كه در نام و نسب سيد نعمت اللّه مذكوراند
حاجّ : با جيم مشدد در آخر ، اسم فاعل از حج يحج از باب نصر . يا از باب ضرب اگر چه به آن تصريحى نشده ، ولى محتمل بلكه مظنون است ، مفرد مذكر ثلاثى مجرد مضاعف متعدى است .
و مصدر آن حَِجَّ بفتح و كسر حاء و تشديد جيم است ، اگر چه از بعضى ظاهر مىشود اختصاص فتح به مصدر و كسر به اسم مصدر ، و براى اين ماده چند معنى ذكر كردهاند ولى منصرف از كلمه حاج ; كسى است كه قصد زيارت مكه معظمه جهت انجام مناسك مقرره را داشته باشد .
گاهى جهت ضرورت ، به فك ادغام استعمال شده مانند ( بكل شيخ عامر او حاجج ) و جمع آن حَجيج و حُجّ وحُجاج با ضم حاء و تشديد جيم است ، و اما بفتح حاء ، صيغه مبالغه و معنى آن بسيار حج كننده يا بسيار حجت آورنده است . و نام ظالم مشهور حرامزاده يوسف ثقفى از امراى عبد الملك بن مروان است كه از ستمگران ، و به خونريزى معروف بوده .
گاهى هم حاج در اسم جمع استعمال شده مانند ( قدم الحاجّ حتّى المشاة ) يعنى جماعت حاجيها آمدند حتى پيادهها .
در فارسى جيم دوم را قلب به ياء و حاجى ( 1 ) گويند . و از بعض اهل لغت
هامش
( 1 ) در بعضى از كتب عربى هم به صورت ( الحاجى ) ديده شده مانند امل الآمل 2 : 317 و روضات
الجنات : 355 و غيره .