سئوالاتى فقهى پرسيده ، كه با جوابها ضمن مجموعهاى مورخ 984 به خط احمد
بن رفيع طريحى موجود است .
32 - سيد نصر اللّه حائرى شهيد
وى فرزند سيد حسين فرزند سيد اسماعيل موسوى فائزى ، مدرس كربلا و از اعيان علما بوده در اجازه كبيره با تجليل و تعظيم و تبجيل و تفخيم ، و به نقل از آنجا ، در روضات الجنات : 727 و الكواكب المنتثرة : 775 و شهداء الفضيلة : 215 و أعيان الشيعة 49 : 147 و مقدمه ديوان وى و جاهاى ديگر ياد شده . بعضى از اهل سنت هم او را با عظمت ياد كردهاند .
صاحب اجازه كه معاصر او بوده ضمن ستايش وى فرموده « آيتى بود در فهم و خوش ذهنى و سليقه نيكو و حسن تقرير و فصاحت تعبير ، مورد پسند دشمن و دوست . . . در سال 1142 به شهر ما ( شوشتر ) آمد . . . و بعد از آن او را در قم ديدم كه استبصار را درس مى گفت و عده زيادى از طلاب و ديگران در درس او حاضر مى شدند كه شيفته بيان او بودند . . . و علاقه به جمع آورى كتاب داشت . و هنگامى كه به مشهد امام رضا ( عليه السلام ) رفت بين او و ملا رفيع گيلانى ( 1 ) اختلاف و كدورت افتاد . . .
هامش
( 1 ) ملا رفيع يا محمد رفيع فرزند فرج ( با جيم ) مشهور به ملا رفيعا گيلانى مقيم مشهد مقدس ، دانشمندى عظيم الشأن بوده كه در ميان انشمندان ، كمتر كسى به خوشگذرانى وتوفيق و ثروت و عزت او ديده شده . حدود صد سال عمر كرد وتقيه شديد مى نمود ، تا جائى كه بعضى از عوام وحتى خواص ، او را متهم به تسنن كردند ، ولى در اجازه كبيره او را با احترام ياد كرده وفرموده از تهمتها برى بوده است ، در فوائد الرضوية 2 : 535 به عنوان رفيع بن فرج و محمد رفيع بن فرج ترجمه اش نموده اما در اواخر ترجمه ، او را به محمد رفيع بن مؤمن جيلى مذكور در بحار اشتباه كرده است . در لؤلؤة
البحرين : 90 هم مذكور است و در پاورقى شرح حالش را نوشته ، اما دچار اشتباهاتى شده ، زيرا او را
با ميرزا رفيعاى نائينى مذكور در سلافة العصر اشتباه كرده و نام پدرش را ( فرّخ ) نوشته و گفته با تشديد
راء و خاء است . گويا از خاتمه مستدرك : 395 برداشته كه غلط چاپى است . زيرا در برخى از اشعارش
تصريح به نام پدر خود كرده از آن جمله در تخميسى كه در منقبت چهارده معصوم ( عليهم السلام ) دارد چنين
گفته :
خوشا حال كسى كو چاكر صاحب زمان باشد * ز لطف شاه مردان در دو عالم در امان باشد
( رفيعاى فرج ) چون مادح شاه جهان باشدچه * غم دارد به عقبى چون يكى از چاكران باشد
و غزلى دارد كه مطلعش :
روح مقدس همه در سوى تو * خاك نشينان سر كوى تو
و آخرش چنين است :
بنده تو هست ( رفيع فرج ) * ورد زبان حمد و ثنا گوى تو
و مخمسى دارد در مدح امير مؤمنان ( عليه السلام ) :
دلا از خود چه مى ترسى امام رهبرى دارى * ز خاك پاى قنبر بر سر خود افسرى دارى
ز مهر خواجه اش بر دل تو نور انورى دارى * مترس از اژدر سر كش كه همچون حيدرى دارى
كه چون شير خدا اى دل امام سرورى دارى
در آخرش فرموده :
( رفيعاى فرج ) را گر چه از عصيان ، گران بار است * ز خوف معصيت ، دائم به درد و غم گرفتار است
نمى ترسد ز دوزخ ليك خوف او ز جبار است * خطاب آيد ورا از حق حسابت نزد كرّار است
كه چون از خاك درگاه على تاج سرى دارى