زاهدا از من چه مى پرسى نشان آن پرى * مهر گل رخساره و ماه سمن سيماستى
ناصحا تنها نه اندر سر مرا سوداى او ست * عالمى از زلف او شوريده و شيداستى
اين همه غوغاى عام و اين همه شور نشور * از قد رعناى آن سرو سُهى بالاستى
شور عاشق ، ناله قمرى ، نداى عندليب * بانگ دل از غمزه آن نرگس شهلاستى
گر به اول داد نقد دين و دل را ( سيل ) باخت * عيب او نتوان كه او ديوانه و رسواستى
* * *
و از او است :
تهديد قتل اگر رسد از دشمنان چه باك * ما را است دامن از گنه اعتراض پاك
گر گشت جيب جامه ز دست حسود چاك * سوزيم كشت و خرمنش از آه سوزناك
* * *
و از رباعيات او است :
گر كشته شوم ز تن رهائيم خوش است * ور زنده بجسم آشنائيم خوش است