گفته ; كه در يادداشتهاى شاگردش فتحعلى زند بر كتاب بياض - مذكور در صفحه 273 - ثبت شده .
و از اشعار فارسى او است :
ساقى امشب مدت هجران بپايان مى رسد * ساغر پر مى مهيا كن كه جانان مى رسد
در بيابان بوى دل پيچيده است از هر طرف * محمل ليلى مگر از كشور جان مى رسد
روز بازار وصال است و رواج نقد جان * مى پياپى ده كه پيمانه به پيمان مى رسد
از پى تسخير ملك دل كه نزهتگاه او است * لشكر ديوانگى با ساز و سامان مى رسد
سوره الماس باشد زخم عاشق را دوا * مژده بادا درد ( سيل ) اكنون بپايان مى رسد
* * *
و بر وزن قصيده مير فندرسكى و تتبع وى گفته :
ديده دل در فراقش بحر طوفان زاستى * آن چنان بحرى كزان هر قطرهاى درياستى
روى آزادى نبيند در ميان بنديان * هر دلى كان در خم آن زلف عنبر ساستى
چهره يا مهر جهان افروز يا ماه تمام * زلف يا مشك ختن يا عنبر ساراستى