( 1 )
« م »
( 2 )
مآب :
كتابهاى سيره و فتوحات ، اين كلمه را به همين صورت ( يعنى به فتح ميم ) ضبط كردهاند اما كتابهاى تاريخى در عصر جديد آن را به صورت « مؤاب » مىنويسند و مردم آن را « مؤابيان » مىگويند . در كتب سيره نوشتهاند كه عمرو بن لحىّ به مؤاب سفر كرد و در آنجا تحت تأثير عمالقه ، كه بت مىپرستيدند ، قرار گرفت و با خود به عربستان بت آورد . در معجم البلدان آمده است كه ابو عبيده در زمان خلافت ابو بكر مؤاب را فتح كرد .
سرزمين مؤاب در شرق اردن ، ميان وادى موجب و حسا جاى داشته است و از جمله شهرهاى قديمى آن ، « قير حارسه » مىباشد كه شهر كرك فعلى بر روى ويرانههاى آن ساخته شده است . به احتمال زياد اين شهر پايتخت مؤابيان بوده است .
( 3 )
ماعزه :
- « مروّت » .
( 4 )
مأرب :
در حديث آمده است : پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله نمك مأرب را به ابيض بن حمّال واگذار كرد . مأرب از بزرگترين شهرهاى يمن ( شمالى ) است و در حدود دويست كيلومترى شرق صنعا قرار دارد . در مأرب سدّ عظيمى بوده كه سيل عرم آن را ويران ساخت و مردم آن در اطراف و اكناف پراكنده شدند .
( 5 )
مأزمان :
تثنيه « مأزم » است ، از مادهء « ازم » به معناى گاز گرفتن با دندان . كلمهء « ازمه » به معناى قحطى و خشكسالى نيز از همين