( 1 )
« خ »
( 2 )
خاخ :
كه به آن « روضة خاخ » نيز مىگويند ، جايى است نزديك حمراء الأسد از حدود عقيق . در داستان حاطب بن ابى بلتعه از اين محل نام برده شده است .
داستان بدين صورت است كه وى نامهاى دربارهء فعاليتهاى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به مشركان نوشت و آن را به زنى داد تا به دست مشركان قريش در مكه برساند . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از ماجرا آگاه شد و على و زبير و مقداد را در تعقيب آن زن فرستاد و اين سه نفر در محل روضهء خاخ ، واقع در نواحى مدينه ، به او رسيدند و . . .
( 3 )
خارف :
در سيرهء پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ، در ذيل داستان هيأت نمايندگى همدان ، از اين مكان ياد شده است . خارف كه امروزه به نام « الخارف » معروف است ، دهستانى است در سرزمين همدان ميان صنعاء و صعده به سمت جنوب .
( 4 )
خافقين :
جايى است در اطراف مدينة النبى كه محل آن بر من معلوم نشد . در داستان ساختن منبر پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله از قول ابن سعد آمده است : سهل گفت : « در مدينه يك نجار بيشتر وجود نداشت . من و آن نجار به خافقين رفتيم و اين منبر را از درخت شورهگزى بريديم » . مشهور است كه منبر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از درختان شورهگز غابه بوده كه در جهت شام مدينه نزديك حوضهء آبريز مدينه و پشت احد واقع شده است .
ياقوت مىنويسد : خافقين در لغت به معناى دو هوايى است كه دو طرف كرهء زمين را احاطه كردهاند ( جوّ زمين ) .
بعضى گفتهاند : به معناى مشرق و مغرب