3 - گفته مىشود كه جهان ماده چگونه مىتواند سر چشمهء خود را از وجود خداوند بگيرد ، در صورتى كه او بىنهايت لطيف و ماده بىنهايت خشن است ؟ پاسخ اين اعتراض هم با نظر به اين مطلب روشن مىشود كه خشونت و بعد و كميت و كيفيت و ساير پديده ها و خواص ماده در مقابل نفوذ قدرت و لطف او چنان ظريف و شفاف است كه گويى يك انديشه در مقابل من يا روان آدمى ، زيرا اين خشونت و بعد و ساير خواص مادى مربوط به وضع ساختمان حسى و انعكاسات ذهنى ما است .
مانند انديشهء نقش و تصوير بسيار عالى در ذهن نقاش كه آن قدر ظريف و لطيف است كه مىتوان آن را با ذهن نقاش مربوط ساخت ، در صورتى كه پس از تحقق خارجى در روى صفحهء كاغذ يا چيز ديگر داراى خشونت و بعد و ساير عوارض مادى مىگردد .
4 - همچنين اين اعتراض هم بر طرف مىشود كه جهان هستى و انسان به كجا مىروند و هدفى كه به سوى آن رهسپار شدهاند چيست ؟ زيرا مىتوانيم بگوييم : كه اما جهان هستى غير انسان كه براى ادراكات آدمى يا از ادراكات آدمى گسترده شده است ، با وصول انسان به هدف خود بر چيده مىشود ، مخصوصاً با نظر به اين كه ماده بدان جهت كه ماده است ، استعداد ابديت را ندارد و دير و زود مشمول كل شيء هالك الا وجهه خواهد گرديد .
و اما هدف وجود انسان عبارت است از به ثمر رسانيدن دانهء عنايت الهى كه در وجودش كاشته شده است و به ثمر رسيدن اين دانه با ورود در ابديت و حوزهء لقاء الله و رضوان الله است كه آفرينندهء هستى به انسان وعده داده است و جملهء ليعبدون بدون ترديد عبادت و تسليم و تزكيه نفسى را گوشزد مىكند كه مقدمهء به ثمر رسيدن دانهء عنايت ربوبى در نهاد انسانى مىباشد . از همين جا معلوم مىشود كه اسناد خير و شر و خوبى و بدى به خدا در ابيات زير :
( ( 2152 ) ) بى بىز ضدى ضد را نتوان نمود
وان شه بىمثل را ضدّى نبود
( ( 2153 ) ) پس خليفه ساخت صاحب سينه اى
تا بود شاهيش را آيينه اى