تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 26

مساهمون:

ص٢٦
37 - تا قدرت داريد بكوشيد شك و گمان را تقليل و در خود يا بى وجهان بينى به يقينهاى روشن برسيد .
مال تخم است وبهر شوره منه تيغ را در دست هر رهزن مده
38 - مواد معيشت ضرورىترين وسيلهء حيات است كه مىرويد ومىروياند ، به دست تبهكاران مسپاريد وتباهش مسازيد .
تو نگاريدهء كف موليستى آنِ حقّى كردهء من نيستى خون نپوشد گوهر تيغ مرا باد از جا كى برد ميغ مرا
39 - چون خالق زندگى و مرگ خدا است ، لذا شمشيرى را كه خداوند براى دفع مفاسد در دست انسانها نهاده است ، نبايد انسانها هدف مزبور را فراموش كرده گوهر اساسى شمشير را با خود پرستى آلوده كنند .
چون كه زاغان خيمه در گلشن زدند بلبلان پنهان شدند وتن زدند
40 - دو گروه نيكان و بد كاران پس از تثبيت شخصيت ومسيرشان نمىتوانند با يكديگر سازگار باشند .
آيينهء دل چون شود صافى و پاك نقشها بينى برون از آب و خاك هم ببينى نقش وهم نقاش را فرش دولت را وهم فراش را
41 - اگر آيينهء دل آدمى از زنگار هوى وهوس و خود پرستىها پاك شود ، با حقايق فراوانى از پشت پرده آشنا مىگردد .
چشم چون بستى تو را جان كندنى است چشم را از نور روزن صبر نيست
42 - حواس درونى وبرونى آدمى چنان تعبيه شده است كه ركود وبىكارى آنها حيات آدمى را مختل مىسازد .
چون كه يك مو كژ شد از ابروى او شكل ماه نو نمود آن موى او موى كژ چون پردهء گردون شود چون همه اجزات كژ شد چون بود
43 - نظم دقيق فعاليتهاى حسى وذهنى انسان به اندازه ايست كه با كمترين انحراف واقعيت موجود را معدوم ومعدوم را موجود مىنمايد .