رجوع به حكايت آن مجاهد در قتال
همچنين آن صوفى اندر وقت جنگ
بهر حق بگرفته بد بر نفس تنگ
( ( 3817 ) ) با مسلمانان به كرّ او پيش رفت
وقت فر او وا نگشت از خصم تفت
( ( 3818 ) ) زخم ديگر خورد آن را هم ببست
بيست كرّت تير ورمح از وى شكست
( ( 3819 ) ) بعد از آن قوّت نماند افتاد پيش
مقعد صدق او ز صدق عشق خويش
( ( 3820 ) ) صدق جان دادن بود هين سابقوا
از نبى برخوان رجال صدقوا
( ( 3821 ) ) اين همه مردن نه مرگ صورت است
اين بدن مر روح را چون آلت است
( ( 3822 ) ) اى بسا خامى كه ظاهر خونش ريخت
ليك نفس زنده آن جانب گريخت
( ( 3823 ) ) آلتش بشكست ورهزن زنده ماند
نفس زنده است از چه مركب خون فشاند
( ( 3824 ) ) اسب گشت وره نرفت آن خيره سر
ماند خام وزشت و از حق بىخبر
( ( 3825 ) ) گر به هر خون ريزيى گشتى شهيد
كافر كشته بدى هم بو سعيد
( ( 3826 ) ) اى بسا نفس شهيد معتمد
مرده در دنيا چو زنده مىرود
( ( 3827 ) ) روح رهزن مرد وتن كه تيغ نيست
هست باقى در كف آن غزو جوست
( ( 3828 ) ) تيغ آن تيغ است مرد آن مرد نيست
ليك آن صورت تو را حيران كنيست
( ( 3829 ) ) نفس چون مبدل شود اين تيغ تن
باشد اندر دست صنع ذو المنن
( ( 3830 ) ) آن يكى مرديست قوتش جمله درد
وان دگر مردى تهى جان همچو گرد
آيه
« إِنَّ اَلْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ ونَهَرٍ . فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ 54 : 54 - 55 » ( 1 ) ( مردم با تقوا در باغهاى بهشتى وچشمه سارها و در جايگاه صدق وصفا در نزد خداوند مقتدر مىآرامند ) « مِنَ اَلْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا الله عَلَيْه فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَه
هامش
( 1 ) سوره القمر ، آيهء 55 و 56 . .