ديگر بار خطاب شاه با اياز ونواختن او اياز را
( ( 3708 ) ) اى اياز پر نياز صدق كيش
صدق تو از بحر و از كوه است بيش
( ( 3709 ) ) نى به وقت شهوتت باشد عثار
نى رود عقل چو كوهت كاه وار
( ( 3710 ) ) نى به وقت خشم وكينه صبرهات
سست گردد در قرار و در ثبات
( ( 3711 ) ) هست مردى اين نه آن ريش و ذكر
ور نه بودى مير مىران . . . خر
( ( 3712 ) ) حق كرا خوانده است در قرآن رجال
كى بود اين جسم را آن جا مجال
( ( 3713 ) ) روح حيوان را چه قدر است اى پدر
آخر از بازار قصابان گذر
( ( 3714 ) ) صد هزاران سر نهاده بر شكم
ارزشان از دنبه و از گوشت كم
تا توانى بندهء شهوت مشو
در پى شهوت مكن جان را گرو
ور نه شهوت خان ومانت بركند
زنده ات در گور تاريك افكند
( ( 3715 ) ) روسبى باشد كه از جولان . . .
عقل او موشى شود شهوت چو شير
اندر اين معنى حكايت گويمت
تا دل از شهوت به كلى شويمت
تفسير ابيات
اى اياز پر نياز صدق كيش ، صدق وصفايى بيش از دريا وكوه درونت را پر كرده است . تو آن انسان رشد يافتهاى كه در هنگام غليان شهوت لغزشى دامن گيرت نمىشود وعقل كوه آساى تو مانند كاه به هوا نمىرود . شكيبايى ومتانت تو در موقع خشم وكينه سست وبىقرار نمىگردد .
مردانگى همين است وبس ، نه ريش وآلت تناسلى ، وگر نه خر كه داراى آلت بزرگتر وقوىتر است امير الامراء العظام مىگشت . خداى ما تعبير رجال را در قرآن در باره كسانى كه به صورت مردند به كار نبرده است ، بلكه در بارهء كسانى گفته است كه تعهد الهى را به جاى مىآورند .
اگر بخواهى ارزش روح حيوانات را بدانى ، گذرى به بازار قصابان كن