تمثيل فكر هر روزينه كه در دل آيد به مهمان نو كه از اول روز در خانه فرود آيد و تحكم و بد خويى كند وفضيلت مهماندارى وناز مهمان كشيدن
( ( 3676 ) ) هر زمان فكرى چو مهمان عزيز
آيد اندر سينه چون جان عزيز
( ( 3677 ) ) فكر را اى جان به جاى شخص دان
زان كه شخص از فكر دارد قدرمان
( ( 3678 ) ) فكر غم گر راه شادى مىزند
كارسازىهاى شادى مىكند
( ( 3679 ) ) خانه مىروبد به تندى او ز غير
تا درآيد شادى تو زاصل خير
( ( 3680 ) ) مىفشاند برگ زرد از شاخ دل
تا برويد برگ سبز متصل
( ( 3681 ) ) مىكَند از بيخ سرو كهنه را
تا خرامد سرو نو از ماورا
( ( 3682 ) ) غم كند بيخ كژ پوسيده را
تا نمايد بيخ رو پوشيده را
( ( 3683 ) ) غم ز دل هر چه بريزد يا برد
در عوض حقا كه بهتر آورد
( ( 3684 ) ) خاصه آن را كه يقينش باشد اين
كه بود غم بندهء اهل يقين
( ( 3685 ) ) گر ترش رويى نيارد ابر و برق
رز بسوزد از تبسمهاى شرق
( ( 3686 ) ) سعد ونحس اندر دلت مهمان شود
چون ستاره خانه خانه مىرود
( ( 3687 ) ) آن زمان كه او رهين برج توست
باش همچون طالعش شيرين وچست
( ( 3688 ) ) تا كه چون با مه شود او متصل
شكر گويد از تو با سلطان دل
( ( 3689 ) ) هفت سال ايوب با صبر ورضا
در بلا خوش بود با ضيف خدا
( ( 3690 ) ) تا چو وا گردد بلاى سخت رو
پيش حق گويد به صد گون شكر او
( ( 3691 ) ) كز محبت با من محبوب كش
رو نكرد ايوب يك لحظه ترش
( ( 3692 ) ) از وفا وخجلت حكم خدا
بود چون شير و عسل او با بلا
( ( 3693 ) ) فكر در سينه درآيد نو به نو
خند خندان پيش او تو باز رو
( ( 3694 ) ) كه اعذنى خالقى من شره
لا تحرمنى انل من بره
( ( 3695 ) ) رب اوزعنى ان اشكر ما ارى
لا تعقب حسرة لى ان مضى