( ( 3458 ) ) استخوانها رفته جمله جان شده
تخت وتخته آن زمان يكسان شده
( ( 3459 ) ) وقت هوشيارى چو آب وروغنند
وقت مستى همچو جان اندر تنند
چون هريسه لحم و گندم غرق هم
هيچ سبقى نى در ايشان فرق هم
( ( 3460 ) ) چون هريسه گشته آنجا فرق نى
نيست فرقى كاندر آنجا غرق نى
( ( 3462 ) ) اين چنين باده همىبرد آن غلام
سوى قصر آن امير نيك نام
( ( 3463 ) ) پيشش آمد زاهدى غم ديده اى
خشك مغزى در بلا چسبيده اى
( ( 3464 ) ) تن ز آتشهاى دل بگداخته
خانه از غير خدا پرداخته
( ( 3465 ) ) گوشمال محنت بىزينهار
داغها بر داغها چندين هزار
( ( 3465 ) ) ديده هر ساعت خلش در اجتهاد
روز و شب چسبيده او بر اجتهاد
( ( 3466 ) ) سال ومه در خاك و خون آميخته
صبر وحلمش نيم شب بگريخته
ديد در شب او غلامى نيك پى
در شتابش او زمين مىكرد طى
( ( 3467 ) ) گفت زاهد در سبوها چيست آن
گفت باده گفت بهر كيست آن
( ( 3468 ) ) گفت اين زان فلان مير اجل
گفت طالب را چنين باشد عمل
( ( 3469 ) ) طالب يزدان وآنگه عيش ونوش
بادهء سلطان وآنگه نيز هوش
( ( 3470 ) ) هوش تو بىمى چنين پژمرده است
هوشها بايد بر آن هوش تو بست
( ( 3471 ) ) تا چه باشد هوش تو هنگام سكر
اى چو مرغى گشته صيد دام سكر
( ( 3443 ) ) آمدش مهمان بناگاهان شبى
هم امير جنس او خوش مذهبى
( ( 3444 ) ) باده مىبايستشان در نظم حال
باده بود آن وقت مأذون و حلال
آيا مىگسارى پيش از ظهور اسلام جايز بوده است ؟
بنا به آن چه كه در بعضى از كتب مقدسهاى كه فعلا به عنوان اساسىترين كتاب دينى براى بعضى از اديان تلقى شده است ، شراب خوارى جائز شمرده شده است .