( ( 3273 ) ) بعد از آن زان گور هم خواب آيدش
از جمادى هم جمادى زايدش
( ( 3274 ) ) زان كه عشق افسون خود بر بود و رفت
ماند خاكستر چو آتش رفت تفت
( ( 3272 ) ) عشق بر مرده نباشد پايدار
عشق را بر حىّ جان افزاى دار
( ( 3275 ) ) آنچه بيند آن جوان در آينه
پير اندر خشت بيند عاينه
( ( 3276 ) ) پير عشق توست نى موى سپيد
دستگير صد هزاران نااميد
( ( 3277 ) ) عشق صورتها بسازد در فراق
تا مصور سركشد وقت تلاق
( ( 3278 ) ) كه منم آن اصل اصل هوش و مست
بر صور عكسى ز حسن ما به دست
( ( 3279 ) ) پرده ها را اين زمان برداشتيم
حسن را بىواسطه بفراشتيم
( ( 3280 ) ) زان كه بس با عكس من دريافتى
قوّت تجريد ذاتم يافتى
( ( 3281 ) ) چون از اين سو جذبهء من شد روان
او كشش را مىنبيند در ميان
( ( 3282 ) ) مغفرت مىخواند از جرم وخطا
از پسِ آن پرده از لطف خدا
( ( 3283 ) ) چون ز سنگى چشمهاى جارى شود
سنگ اندر چشمه متوارى شود
( ( 3284 ) ) كس نخواند بعد از آن ، آن را حجر
زان كه جارى شد از آن سنگ آن گهر
( ( 3285 ) ) كاسه ها دان اين صور را واندر او
آنچه حق ريزد بدان گيرد علو
( ( 3254 ) ) چند گويى با دو كهنه نو سخن
در جمادى مىدمى سرّ كهن
( ( 3255 ) ) چون عرب با ربع واطلال اى اياز
مىكشى از عشق خود گفت دراز
اگر شما نو خواه باشيد ، كهنه ها در نو گرايى شما مىتوانند شركت كنند
مقصود جلال الدين از نو گرايى ونو گفتارى ، عشق بگرديدن عقربكهاى ساعت نيست كه اغلب بىنوايان روزگار ما مبتلايش گشتهاند . اينان گمان مىكنند كه اگر عقربك ساعت از 8 به 9 حركت كرد ، تمام قوانين و نواميس جهان هستى