در بيان مثل شيطان بر درگاه رحمان
( ( 2939 ) ) ملك ملك اوست فرمان آن او
كمترين سگ بر درش شيطان او
( ( 2940 ) ) تركمان را گر سگى باشد بدر
بر درش بنهاده باشد رو و سر
( ( 2941 ) ) كودكان خانه دُمّش مىكشند
باشد اندر دست طفلان خوارمند
( ( 2942 ) ) باز اگر بىگانهاى معبر كند
حمله بر وى همچو شير نر كند
( ( 2943 ) ) كاو اشداء على الكفار شد
با ولى گل با عدو چون خار شد
( ( 2944 ) ) زآب تتماجى كه دادش تركمان
آن چنان وافى شدست و پاسبان
( ( 2945 ) ) پس سگ شيطان كه حق هستش كند
اندر او صد فكرت وحيلت تند
( ( 2946 ) ) آب روها را غذاى او كند
تا برد او آب روى نيك و بد
( ( 2947 ) ) آب تتماج است آب روى عام
كه سگ شيطان از آن يابد طعام
( ( 2948 ) ) بر در خرگاه قدرت جان او
چون نباشد حكم را قربان ؟ بگو
( ( 2949 ) ) گله گله از مريد و از مريد
چون سگ باسط ذراعه بالوصيد
( ( 2950 ) ) بر در كهف الوهيت چو سگ
ذره ذره امر جو برجسته رگ
( ( 2951 ) ) اى سگ ديو امتحان مىكن كه تا
چون در اين ره مىنهد اين خلق پا
( ( 2952 ) ) حمله مىكن منع مىكن مىنگر
تا كه باشد ماده اندر صدق ونر
( ( 2953 ) ) پس اعوذ از بهر چه باشد چو سگ
گشته باشد از ترقع تيز تك
( ( 2954 ) ) اين اعوذ آن است كاى ترك خطا
بانگ برزن بر سگت ره برگشا
( ( 2955 ) ) تا بيابم بر در خرگاه تو
حاجتى خواهم ز جود وجاه تو
( ( 2956 ) ) چون كه ترك از سطوت سگ عاجز است
اين اعوذ و اين فغان ناجايز است
( ( 2957 ) ) ترك هم گويد اعوذ از سگ كه من
هم ز سگ درماندهام اندر وطن
( ( 2958 ) ) تو نمىيارى بدين در آمدن
من نمىآرم ز در بيرون شدن
( ( 2959 ) ) خاك اكنون بر سر ترك وقنق
كه يكى سگ هر دو را بندد عنق