دانستن شيخ ضمير سايلان را بىگفتن ودانستن قدر وام وامداران بىگفتن كه نشان ايشان باشد كه اخرج بصفاتى الى خلقى يراك فقد رآني
( ( 2799 ) ) حاجت خود گر نگفتى آن فقير
او بدادى وبدانستى ضمير
پيش او روشن ضمير هر كسى
از فقير ووامدار ومفلسى
( ( 2800 ) ) هر چه در دل داشتى آن پشت خم
قدر آن دادى نه بسيار و نه كم
( ( 2801 ) ) پس بگفتندش چه دانستى كه او
اين قدر انديشه دارد اى عمو ؟
( ( 2802 ) ) او بگفتى خانهء دل خلوت است
خالى از كديه مثال جنت است
( ( 2803 ) ) اندر آن جز عشق يزدان كار نيست
جز خيال وصل او ديّار نيست
( ( 2804 ) ) خانه را من روفتم از نيك و بد
خانهام پر گشت از عشق احد
( ( 2805 ) ) هر چه بينم اندرو غير خدا
آنِ من نبود ، بود عكس گدا
( ( 2806 ) ) گر در آبى نخل يا عرجون نمود
جز ز عكس نخلهء بيرون نبود
( ( 2807 ) ) در تگ آب ار ببينى صورتى
عكس بيرون باشد آن نقش اى فتى
( ( 2808 ) ) ليك تا آب از قذر خالى شدن
تنقيه شرط است در جوى بدن
( ( 2809 ) ) تا نماند تيرگى وخس در او
تا امين گردد نمايد عكس رو
( ( 2810 ) ) جز گل آبة در تنت كو اى مقل
آب صافى كن ز گل اى خصم دل
( ( 2811 ) ) تو بر آنى هر دمى كز خواب وخور
خاك ريزى اندرين جو بيشتر
تفسير ابيات
شيخ بدون اين كه بىنوايان فقر نيازمندى خود را ابراز نمايند ، از دل آنان مطلع بود ونيازشان را مرتفع مىساخت .
ضماير نهانى مردم از فقير ووام دار و مفلس براى وى روشن بود . و هر كس را به قدر احتياجش مورد توجه قرار داده بدون كم و زياد حاجتش را بر مىآورد .
مردم به شيخ گفتند : تو از كجا مقدار نياز آن نيازمند را فهميدى ؟ در پاسخ آنان