در قرن بيستم علم اندرز ديگرى به آدميان داد كه عالم نبايد به دانستنىهاى نسبى ومحدود خويش عاشق شود و بايد بداند كه جهان با شناسايى جهان فرق دارد .
( ( 2765 ) ) عشق غيرت كرد خود را دركشيد
شد چنين خورشيد زايشان ناپديد
( ( 2766 ) ) نور چشمى كه به روز استاره ديد
آفتابى چون از رو در كشيد
دانشهاى بشرى با هزاران زحمت وكوشش در روز روشن ستارهء ناچيزى را نشان مىدهند ، ولى گروهى از دانشمندان در بارهء آن خورشيد عشق كه روز را روشن ساخته است نمىانديشند
گمان نمىرود بهتر از اين تشبيه عالى ومقايسهء دانش وعشق را كسى گفته باشد ، بهر حال تشبيه دانستنىهاى علمى به ستاره وتشبيه عشق به آفتاب فروزانى كه جهان هستى را روشن ساخته است ، فوق العاده جالب وقابل تامل ودقت است .
هنگامى كه مرد متفكر در ارزش علمى كه از سنگلاخ تماشاگرى و بازيگرى بيرون كشيده است ، بيانديشد وهنگامى كه وابستگى روشنايىهاى علمى را به روشنايى خود جهان هستى درك ودريافت نمايد ، احساس خواهد كرد كه اگر خود كائنات از منبع كمال و الا نظم وقانون را عاشقانه نپذيرفته بود ، و هر چيز در همه حال هيچ چيز و هيچ چيز در همهء شرايط همه چيز بود ، كوچكترين روشنايى وجود نداشت كه حتى آن ستارهء ناچيز دانستنىها را پديدار بسازد .
آدمى اشياء برون ذاتى را مانند انسان ، درخت ، كوه ، آب ، ميز ، حيوانات ، ستارگان ، مىبيند ، وقتى كه از او بپرسى : چه مىبينى ؟ پاسخ مىدهد كه اشياء مزبوره را مىبينم و با آنها ارتباط برگزار مىكنم و زمين را مىكارم وهواپيما مىسازم وسينهء فضا را با سرعت هزار كيلو متر در ساعت مىشكافم . . . ولى اگر بپرسى كه علت چيست كه با وجود دگرگونى اساسى دايمى وحركت سريع كه در تمام اعصاب چشم و ساير اعصاب مغزى حكم فرماست و با تغييرات وتحولاتى كه در ديدگاه شما و هر چه